راز و نياز شهيد نوجوان محمدحسن شعبانى

راز و نياز شهيد نوجوان محمدحسن شعبانى

نويد شاهد مازندران متن راز و نياز شهيد نوجوان محمدحسن شعبانى را كه قبل از شروع عمليات كربلاى پنج توسط شهيد نوشته شده است را براى نخستين بار منتشر كرد.
ناگفته هاى شيرين زندگى؛ روايت همسر شهيد مدافع حرم «روح الله صحرايى»

ناگفته هاى شيرين زندگى؛ روايت همسر شهيد مدافع حرم «روح الله صحرايى»

همسر شهيد مدافع حرم «روح الله صحرايى» روزهای شیرین زندگی با روح الله را روایت می کند.
نبرد ماندگار رزمندگان خطه لاله خيز مازندران در حومه حلب

نبرد ماندگار رزمندگان خطه لاله خيز مازندران در حومه حلب

شبهاى 13 تا 17 آذر 94 بود كه رزمندگان يگان 25 كربلا عمليات هاى پى در پى را بر عليه تكفيرى ها در جنوب غربى شهر حلب سوريه اجرا كردند. خاكهاى شخم خورده، باغات زيتون، سنگ ها، تل ها و كانالها، روستاهاى السابقيه و خلصه، القراصى، الحويز، العمار و.... شاهد حماسه هاى مختلف رزمندگان خطه لاله خيز مازندران بوده اند.
آخرین دیدار با شهيد مدافع حرم «روح اله صحرايى»

آخرین دیدار با شهيد مدافع حرم «روح اله صحرايى»

همسر شهيد مدافع حرم «روح اله صحرايى» روزهاى آخر زندگى با شهيد را اينگونه روايت مى كندکه چند روزی بود از ماموریت پیرانشهر آمده بود و با اینکه در مرخصی بود و جزء گروه اول اعزامی برای رفتن به سوریه نبود، اما با علاقه و سماجت زیاد اسمشان را جزو گروه اول اعزامی قرار داد، تا زودتر به سوریه بروند.
روحيه بزرگ منشی و ایثار شهيد رمضانعلى موسى زاده

روحيه بزرگ منشی و ایثار شهيد رمضانعلى موسى زاده

شهيد به طرفم آمد و متواضعانه همراه با يك دنيا آقايى و بزرگ منشى مرا در آغوش گرفت و بوسيد و در عين حال گفت: علاقه و محبّت من نسبت به تو بيش از آنچه كه فكر مى كنى بر قرار است و با كمال فروتنى وادب از من استعانت و دلجويى نمود و من هيچ وقت اين همه بزرگوارى و مناعت طبع ايشان را فراموش نخواهم كرد.
هر كدام از ما زودتر شهيد شد، ديگرى را شفاعت كند/ مى خواهم به عنوان يك رزمنده بجنگم

هر كدام از ما زودتر شهيد شد، ديگرى را شفاعت كند/ مى خواهم به عنوان يك رزمنده بجنگم

دوست و همسنگر شهيد محمد سليمان نژاد مى گويد: قبل از شروع عمليات به من گفت احمد بيا كنارم بنشين. گفت كفنى دارم كه قسمت هاى از آن را جوشن كبير كامل نوشته ام، مى خواهم هر كدام از ما زودتر شهيد شد، ديگرى را شفاعت كند. من به شوخى به او گفتم: تير به ما نمى خورد. گفت: بيعت مى كنى؟
۳
آرشیو