دست چسبيده به سينه

دست چسبيده به سينه

شنيدم که به هنگام کفن و دفن پيکر مطهر يکي از شهداي مشهد (که متأسفانه نامش را ذکر نکرد) هر چه سعي کردند...
آگاه از محل دفن

آگاه از محل دفن

مرحله آخري که به مرخصي آمد چون به او الهام شده بود در بازگشت به جبهه به شهادت خواهد رسيد روزي که همه اعضاي خانواده سر سفره نشسته بودند به مادر خود گفت...
آخرين عطر ياس

آخرين عطر ياس

ايشان براي اولين بار در آن روز قبا پوشيد و لباده اي را که هر روز میپوشيد به تن نکرد که باعث تعجب ما شد...
صورت نوراني

صورت نوراني

طرفداران بني صدر در اطراف ساختمان عليه ايشان شنيده مي شد ولي ايشان با خونسردي خاصي در مورد عزل بني صدر و تعيين رييس جمهور جديد صحبت ميکردند وعده زيادي از جمله خانواده شهيد مطهري هم در جلسه بودند...
ترکشی که وارد ریه آن رزمنده بسجی شده بود

ترکشی که وارد ریه آن رزمنده بسجی شده بود

بین مجروحان، پسر نوزده- بیست ساله ای بود که ترکش به پشتش خورده بود و حال بدی داشت. از کنارش که رد شدم، احساس کردم نفس هایش به شماره افتاد. سریع به سربازان گفتم و او را به اورژانس بردند. دکتر معاینه اش کرد و گفت شرایطش بحرانی نیست.
شهيد نماز

شهيد نماز

در يکي از مسافرت هاي عمره که در خدمت ايشان بوديم چون بليط هواپيما براي جده فراهم نشد، بليط هواپيما از تهران به بيروت و از بيروت به جده تهيه گرديد. در فرودگاه بيروت به طور ترانزيت چند ساعت ما را نگه داشتند
۹
آرشیو