رمز جاودانگي/ کنکاشي در سند اسارت وزير نفت جمهوري اسلامي ايران

رمز جاودانگي/ کنکاشي در سند اسارت وزير نفت جمهوري اسلامي ايران

صرف نظر از اسنادي که در طي سال هاي شکوهمند دفاع مقدس و در ميان غنايم جنگي به دست غيور مردان مسلمان ايران زمين مي افتاد، طبيعي بود که در پايان 8 سال جنگ تحميلي، سيل اسناد بيشتري از این رخداد بزرگ قرن به سوي ما روانه شود. اين اسناد، چه در کاو ش هاي پس از جنگ در سنگرهاي خاموش شده به دست مي آمد و چه از طریق ديگر، هر يک برگي از تاريخ بسيار مهم اين سال ها به شمار مي رفت.
شهدا خودشان را رساندند

شهدا خودشان را رساندند

تیر ماه 78 بود. حوادث سیاسی و فرهنگی مردم را دلتنگ شهدا کرده بود. سردار باقرزاده اکیپهای تفحص را جمع کرد و گفت: مردم تماس می گیرند و در خواست می کنند مراسم تشییع شهدا بگذارید تا عطر شهدا حال و هوای جامعه را عوض کند.
شک داری که ما شهید هستیم!؟

شک داری که ما شهید هستیم!؟

گوشی را برداشتم. سرهنگ جعفری بود. از مسئولین سپاه گرگان. شروع به صحبت کرد و گفت: چند روز قبل باجناق بنده که عازم تهران بود به خانه ما آمد. 85/6/24 بود. شب برای وداع با شهدای گمنام به حسینیه سپاه آمل رفتیم. قرار بود روز بعد شهدا را تشییع کنند. فردا صبح زود باجناقم به سمت تهران راه افتاد. من هم برای تشییع شهدا به منطقه خوشواش رفتم. وقتی برگشتم نامه ای را دیدم که باجناقم برای من نوشته بود. در آن نامه آمده بود...
خاطره شهید بیضایی از حاج‌قاسم/ کسانی شهید می‌شوند که پرکارند

خاطره شهید بیضایی از حاج‌قاسم/ کسانی شهید می‌شوند که پرکارند

در حضور حاج قاسم برای عده‌ای حرف می‌زدم گفتم من اینطور فهمیدم که خداوند شهادت را به کسانی می‌دهد که پرکارند و شهدای ما در جنگ اینطور بودند. حاج‌قاسم حرفم را تأیید کرد و گفت بله همین طور بود.
شهیدی که ماجرای شهادتش را بیان کرد

شهیدی که ماجرای شهادتش را بیان کرد

شهید سید جلیل میرشفیعیان در دوران دفاع مقدس در حالی که لباس نو و تمیز به تن کرده بود، ماجرای شهادتش را برای همرزمانش بازگو می‌کند.
روایت هایی ناب از شهدای گمنام و جاویدالاثر| عبدالامیر چگونه سر به راه شد؟

روایت هایی ناب از شهدای گمنام و جاویدالاثر| عبدالامیر چگونه سر به راه شد؟

اسمش عبدالامیر بود. فرمانده یک گروه سی نفره عراقی. هر روز صبح کنار مرز می آمدند. همراه ما به سمت سه راه می رفتیم. همان سه راه شهادت معروف در شلمچه. به هیچ چیز اعتقاد نداشت. همیشه دهان او بوی شراب می داد. ما را مسخره می کرد. نمی گذاشت در طی مسیر زیارت عاشورا بخوانیم و ...
۸
آرشیو