شهادت: 26/ تير/ 1365؛ شهيد على جورين سر فرزند رمضانعلى در تاريخ 20 فروردين 1338 در شهرستان نكا در يك خانواده مذهبى و با ايمان چشم به جهان گشود. دوران تحصيل را در دبستان محل سكونت تا دوره راهنمايى به پايان رسانيد
هفت بار عازم جبهه هاى جنگ شد؛ شهيد على جورين سر
نويد شاهد مازندران ، شهيد على جورين سر فرزند رمضانعلى در تاريخ 20 فروردين 1338 در شهرستان نكا در يك خانواده مذهبى و با ايمان چشم به جهان گشود. دوران تحصيل را در دبستان محل سكونت تا دوره راهنمايى به پايان رسانيد و بخاطره ناراحتى كه از ناحيه چشم داشت از ادامه تحصيل منصرف شد و به همين منظور جهت مشغول شدن به كارى شد، ابتدا شغل رانندگى را بعنوان كمك راننده كاميون برگزيد كه اولين مسافرتش دو هفته به طول انجاميد كه ايشان مشاهده كردند كه براى انجام فرائض دينى از جمله خواندن نماز در اول وقت توفيق پيدا نمى كنند و اين شغل را رها كرده و بدنبال شغل بنايى زير دست استاد معمارى مشغول به كار شدند كه بعلت علاقه و استعداد در حدود شش ماه بنايى را فرا گرفت و خودشان شخصاً مشغول به كار شدند.
از خصوصيات بارز ايشان خواندن نماز در اول وقت و نمازهاى مستحبى در حد نافله را انجام مى دادند، بسيار كم سخن بودند و مى گفتند كه از لحاظ كم سخنى زبانزد بودند مخصوصاً هنگام كار هيچ سخنى نمى گفتند مگر در حد ضرورت كه از چندين نفر شنيده شد كه مى گفتند وقتى از ايشان علت را پرسيديم در جواب مى گفت: سخن گفتن زياد باعث داخل شدن به غيبت مى شود كه گناه بزرگى است و ديگر اينكه كم كارى در كار مى شود و اين خيانت به صاحب كار است كه شايد ايشان راضى نباشند.
از خصوصيات ديگر با كارگران زير دست بسيارى مهربان بود هرگز با سخن تند با آنان حرف نمى زد و كارهاى سنگين را خودش اقدام مى كرد، ترحم به ديگران از ويژگيهاى ديگر اين شهيد والامقام بود. معمولاً كارهاى اشخاص مستضعف و همچنين كارهاى مربوط به ارگانهاى دولتى را بيشتر قبول مى كرد از يادگاريهاى بجا مانده از كار او ساختن مصلاى بزرگ نكاء، شهردارى، مخابرات و بعضى از كارهاى سپاه پاسداران و كميته انقلاب بود.
شهيد فردى بسيار قوى و شجاع بود در گرماى طاقت فرسا همزمان با گرفتن روزه كار مى كردند ايشان در انقلاب بسيار فعال بودند و به همراه ديگر مردم انقلابى محله مهرآباد در صفوف اول راهپيمايى هاى انقلابى شركت مى كرد بخاطر تن صداى بلندى كه داشت هميشه با صداى بلند شعار مى داد و بيشتر اوقات صدايشان گرفته بود و تا آخرين تظاهرات كه منجر به پيروزى انقلاب شد ايشان حضور فعال داشتند. ايشان بخاطر مشكل چشم از خدمت سربازى معاف شدند و پس از شروع جنگ تحميلى رژيم بعث عراق وى همراه با ديگر بسيجيان در هفت مرحله عازم جبهه هاى جنگ شدند و در دو مرحله نيز مجروح شدند ولى با وجود جراحت از جبهه و جنگ دست نكشيدند.
ايشان در سه عمليات مهم حضور فيزيكى داشتند تا سر انجام در سال 65 مجددا براى آخرين بار عازم جبهه شدند و در جزيره مينوآبادان مشغول خدمت شدند و در تاريخ 26 تير 1365 صبح روز شهادتش زودتر از همه بيدار شد و پس از انجام فرائض جلوى سنگر را آب و جارو كرد و آب مورد نياز همسنگرانش را تهيه كرد و به پيشنهاد ايشان تصميم به احداث سنگر جديد گرفتند، ايشان كيسه هاى شن را به خاطر مهارتى كه در اين زمينه داشتند روى هم قرار دادند البته اينكار هميشگى اش بود كه دو سه كيسه ديگر باقيمانده بود كه كار تمام شود به دوستانش گفت شما برويد و من چند كيسه را مى گذارم و مى آيم. هنوز همسنگرانش چند قدمى دور نشده بودند كه با شليك گلوله دشمن پيكر مطهر شهيد غرق در خون شده و وقتى همسنگرانش سر او را روى زانو مى گرفتند با گفتن شهادتين و يا حسين نداى حق را لبيك گفتند و به ديار باقى شتافتند. 
مركز اسناد بنياد شهيد و امورايثارگران

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده