شهيد عقيل مولايى فرزند حجت اله در سال 1332 در خانواده اى مذهبى و كشاورز چشم به جهان گشود. بصورت شبانه موفق به تحصيل و اخذ مدارك ديپلم گرديد و وارد مركز تربيت معلم شد
همرزمانش او را «سردار غريب» خطاب مى كردند
نويد شاهد مازندران، شهيد عقيل مولايى فرزند حجت اله در سال 1332 در خانواده اى مذهبى و كشاورز چشم به جهان گشود و با بدنيا آمدنش خانواده را غرق شادى و سرور كرد. او از همان طفوليت، طعم تلخ محروميت و تنگدستى را چشيد و در هفت سالگى براى كسب علم، وارد دبستان «هدايت» قراخيل شده و بعد ها بدليل عدم وجود مدارس مقاطع بعدى مى بايست به قائمشهر مهاجرت نمايد، ولى به سبب وضعيت خاص مالى خانواده از ادامه تحصيل امتناع نمود كه با اصرار پدر متدينش كه گفت: «اگر تمام دارايى خود را بفروشم، تو بايد با سواد شوى!» ادامه تحصيل داد و همواره در اين امر موفق و سر بلند بود.
در زمان نوجوانى، پدرش دارفانى را وداع گفت و مسئوليت خانواده هفت نفره بعهده او افتاد كه ديگر امكان تحصيل برايش فراهم نبود، ولى با تلاش و كوشش، بصورت شبانه موفق به تحصيل و اخذ مدارك ديپلم گرديد و وارد مركز تربيت معلم شد و پس از سالها به عنوان دبير مدارس قائمشهر شروع به فعاليت نمود.
او در سالهاى حكومت رژيم منفور پهلوى در جهت مبارزه با رژيم، از هيچ تلاشى دريغ نمى نمود و با پيروزى انقلاب شكوهمند اسلامى، امورات اجرايى قراخيل را بعهده گرفت و توانست بعنوان يك نيروى فعال و محورى در مسائل سياسى و اجتماعى نقش مؤثرى داشته باشد.
ايشان در جريان مسائل سياسى شهر، خصوصاً تحركات مذبوحانه منافقين كوردل از نيروهاى كليدى حزب الله محسوب مى شد و چندين بار تهديد به ترور شده كه با استقامت و پايدارى او جريانات منافقين بسيار زود از هم پاشيد و براى خدمت بيشتر به مردم  منطقه، چندى به عنوان داديار دادگاه انقلاب اسلامى قائمشهر مشغول به كار شد.
سردار شهيد حاج عقيل مولايى در راستاى فرمان تاريخى حضرت امام (ره)  مبنى بر تشكيل ارتش 20 ميليونى، بسيج ثارالله (قراخيل) را با همكارى تعدادى از نيروهاى حزب الله تشكيل داده كه همواره به عنوان (پايگاه بسيج نمونه) مطرح بوده است.
با آغاز جنگ تحميلى عراق عليه ايران اسلامى، از فعالان جبهه و پشت جبهه به شمار مى آمد و حماسه هاى مكررش هيچگاه از خاطر همسنگرانش دور نخواهد شد.
فرازى از زندگى «حاج عقيل» كه هيچگاه نمى توان بسادگى از كنار آن گذشت، «مظلوميت و غربت» او بود تا آنجا كه گاه همرزمان او را «سردار غريب» خطاب مى كردند. تهمتها، نامرديها و ناملايمت هايى كه از سوى برخى از افراد رَوا شد، دردهاى بى التيامى را با سردار غريب ما، آشنا ساخت.
درد نامه اى كه با قلم خويش نگاشته است صحيفه اى است كه غربت و مظلوميتش را گواهى مى كند.
حاج عقيل در پى اعزامهاى مكرر به مناطق جنگى، سرانجام  در تاريخ 21 دى ماه 1365 به همراه تعداد صد وهشت نفر از بسيجيان پايگاه ثارالله در عمليات پيروزمندانه كربلاى پنج شركت نموده، كه با رشادت فراوان شربت شيرين و گواراى شهادت را مى نوشد و با اوليا الله همنشين مى شود.


كتاب سفيران عشق(1)/يادنامه سرداران

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده