پس از شهادت همرزم خود سردار شهيد محمدحسن قاسمى طوسى ابراز ناراحتى مى كرد و همواره مى گفت: آرزو دارم مانند او باشم و به شهادت برسم.
آرزو دارم مانند او باشم و به شهادت برسم
زندگينامه شهيد قربانعلى رنجبر كه براى نخستين بار توسط نويد شاهد مازندران منتشر شد كه در ادامه به آن مى پردازيد؛

قربانعلى رنجبر فرزند محمدعلى در سال 1330 در گرمرود شهرستان سارى متولد شد. خانواده او در منزل شخصى خود در روستاى آهودشت زندگى مى كردند. وضعيت مالى خانواده چندان مناسب نبود. پدر خانواده زمينى براى كشت در اختيار نداشت و از راه چوپانى امرار معاش مى كرد. قربانعلى بيش از پنج سال از زندگى اش نگذشته بود كه كار و فعاليت را آغاز كرد و با به چرا بردن گاو و گوسفند به كمك خانواده شتافت. پس از چندى خانواده رنجبر براى گريز از وضعيت نامناسب معيشتى به شهرستان سارى مهاجرت كردند. اما نقل مكان به سارى نيز وضعيت بد اقتصادى خانواده را بهبود چندانى نبخشيد. پدر خانواده ناگزير از راه باغبانى و خريد تخم مرغ از مناطق كوهستانى و فروش آن در شهر مخارج خانواده تأمين مى كرد. در چنين شرايطى، قربانعلى به مكتب خانه رفت و قرآن را فرا گرفت. دوران تحصيل را در مدرسه مصطفى خان سارى آغاز كرد اما به علت فقر خانواده تحصيل را رها كرد. ابتدا در مغازه شخصى به نام حاجى غفرانى شروع به كار كرد و سپس در كارگاه موزاييك سازى مشغول به كار شد. مدتى به نقاشى ساختمان مبادرت ورزيد. با ورود به دوران نوجوانى، وضعيت اقتصادى خانواده اندكى بهبود يافت و موفق شدند زمين كشاورزى خريدارى كنند.
در اين دوران به تحصيل دروس مذهبى علاقمند شد و در محضر يكى از روحانيون معروف به نام حاج آقا شفيعى همچنين آقاى پيش نمازى به تحصيل دروس مذهبى پرداخت. به تدريج تحولات روحى محسوسى در وى ايجاد گرديد. به مسجد مى رفت و در نماز جماعت شركت مى كرد؛ به كتابهاى مذهبى خصوصاً قرآن و نهج البلاغه علاقه مند بود و عليه كسانى كه خلاف موازين اسلامى رفتار مى كردند، جبهه مى گرفت و به تندى برخورد مى كرد. در همين ايام به پيشنهاد دايى خود و على رغم رضايت پدر با خانم رقيه حيدرى ازدواج كرد. پس از ازدواج نارضايتى پدر بر روابط او با خانواده تأثير گذاشت و ارتباط او را با خانواده محدود كرد. نخستين فرزند قربانعلى در سال 1350 به دنيا آمد و نام زهرا را بر او نهادند.

با اوج گيرى انقلاب اسلامى به علت شركت در تظاهرات و راهپيماييها تحت تعقيب قرار گرفت و دستگير شد. سپس در دادگاه نظامى گرگان محاكمه و به مدت يك ماه در زندان سارى محبوس گرديد. قاسم على رنجبر - برادر وى - در اين باره مى گويد: « دستگيرى او با ماه مبارك رمضان تقارن داشت. او را در حالى كه روزه دار بود آن قدر كتك زدند كه از دهانش كف بيرون آمد اما با اين حال مقاومت كرد.»

پدرش نيز در اين باره مى گويد:« روزى او را به جرم آن كه در جمع با صداى بلند صلوات فرستاده بوده دستگير كردند و آن قدر كتك زدند كه تا چند روز توان بلند شدن نداشت و قادر نبود گردن خود را حركت دهد.»

با پيروزى انقلاب اسلامى ايران در بهمن ماه سال 1357 از 23 بهمن 1357 به مدت پنج ماه در كميته انقلاب اسلامى مشغول شد. در فاصله سالهاى 1358 تا 1360 يعنى زمان عضويت در سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، به عنوان مسئول گروه جنگل در واحد عمليات منطقه 3 مازندران در پايگاه سارى به انجام وظيفه پرداخت. سپس به مناطق جنگى اعزام شد. ابتدا در جبهه هاى غرب در سرپل ذهاب باختران حضور يافت و به سمت فرمانده دسته برگزيده شد. پس از مراجعت از جبهه مسئوليت سازماندهى بسيج را در واحد عمليات بسيج منطقه سه مازندران در پايگاه سارى به عهده گرفت. مدتى بعد بار ديگر به مناطق عملياتى رفت و مسئوليت واحد عمليات قرارگاه حمزه در مريوان را از تاريخ 15 فروردين 1361 تا 27 بهمن 1362 برعهده گرفت. پس از آن در تاريخ 28 بهمن 1362 به سمت فرماندهى گروهانى از گردان يارسول الله منصوب شد. تا تاريخ 15 مهر 1363 در اين سمت باقى ماند. پس از بازگشت از جبهه در ستاد خاتم الانبياء به جمع آورى كمكهاى مردمى و اجناس مبادرت مى كرد. به اطرافيان مى گفت در جبهه گاه به رزمندگان غذا نمى رسد و مجبورند از گياهان تغذيه كنن. با خانواده و اهل فاميل رفتارى صميمانه داشت. به گفته پدرش به هنگام عصبانيت خشم خود را فرو مى خورد و در حل مشكلات به همه كمك مى كرد. گاهى اوقات كه قادر به حل مشكلا ت مالى ديگران نبود، قرض مى گرفت. اشتباه و خطاى فرزندان را از راه نصيحت اصلاح مى كرد. همواره به آنها توصيه مى كرد در انتخاب دوستان خود دقت كنند و با افراد با ايمان و اهل نماز و با خانواده هاى مذهبى رفت و آمد كنند.

زهرا رنجبر فرزند ارشد قربانعلى درباره آخرين اعزام پدر مى گويد:
شبى خواهران، برادران، پدر و مادرش را به مهمانى شام دعوت كرد تا حرف دل خود را بازگو كند. پس از صرف شام به همه توصيه كرد در هيچ شرايطى خدا را فراموش نكنيد، باهم دوست باشيد و با يكديگر رفت و آمد كنيد و از حال هم با خبر شويد كه اين نعمت بزرگى است.

پدرش در اين باره مى گويد: « در آخرين ديدار خطاب به مادرش گفت : "مادر جان ! جان تو و جان حسين و حسنم ." هنگامى كه مادر علت را جويا شد در پاسخ گفت : "ممكن است ديگر باز نگردم.»

وى در مدت حضور خود در جبهه چندين بار از ناحيه گردن، سينه، ستون فقرات، كتف و صورت مجروح شد. پس از شهادت همرزم خود سردار شهيد محمدحسن قاسمى طوسى ابراز ناراحتى مى كرد و همواره مى گفت: « آرزو دارم مانند او باشم و به شهادت برسم.»

قربانعلى مسئوليت فرماندهى گردان على بن ابى طالب از لشكر 25 كربلا را برعهده داشت. در جريان عمليات فتح شهرك ماووت عراق در منطقه عملياتى غرب، به همراه چند تن از سرداران ديگر نظير حاج حسين بصير كه در اين عمليات به شهادت رسيد.  قصد داشتند شهرك مذكور را فتح كنند. در همين حين به داماد خود آقاى كلاگر گفت:« هر يك از ما زودتر به شهادت رسيد ديگرى پيكرش را به عقب بازگرداند تا به دست والدين ما برسد.» 

سرانجام قربانعلى رنجبر در جريان عمليات فتح ماووت در تاريخ 1 تير 1366 در منطقه عملياتى غرب در اثر اصابت تركش به شانه راست به شهادت رسيد. به هنگام شهادت نام امام زمان (عج) را بر زبان داشت و از همرزمان طلب آب كرد . جسد او مدتى در منطقه عملياتى باقى ماند و پس از كشف به آهودشت انتقال يافت و در آرامگاه ملا مجدالدين سارى به خاك سپرده شد.


منبع:فرهنگنامه جاودانه هاى تاريخ(زندگينامه شهداى فرمانده مازندران)

انتهاى پيام/
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده
آخرین اخبار