در عمليات رمضان در منطقه شلمچه نامه اى نوشت و روى سينه دوست شهيدش گذاشت و سپس به برادر خانم خود، على اكبر حسينى گفت:« اگر شهيد شدم جسمم را به عقب برگردان. من در اين عمليات دو الى سه روز ديگر شهيد مى شوم.»
شهيد مازندرانى كه از روز شهادتش خبر داشت
نويد شاهد مازندران در سالروز شهادت شهيد على اكبر درويشى مرورى دارد بر زندگى نامه اين شهيد بزرگوار كه در ادامه به آن مى پردازد؛
على اكبر درويشى در سال 1336 در روستاى ولشكلا از توابع شهرستان سارى متولد شد. پدرش عيسى قبل از تولد على اكبر در حين شكار، تيرى به سرش خورده و مصدوم شد. بعد از اين حادثه به كشاورزى روى آورد اما پس از مدتى در اثر همان تير از دنيا رفت. مادرش خانم سيده سكينه حسينى اداره زندگى را به عهده گرفت. على اكبر تحصيلات ابتدايى و راهنمايى را در مدارس قاديكلا و ولشكلا سپرى كرد. در دوره راهنمايى براى امرار معاش مجبور شد روزها در قالى فروشى رفوگرى كند و شبها در يك مدرسه راهنمايى به تحصيل بپردارد. مدتى بعد از ادامه تحصيل باز ماند و تصميم به فراگيرى علوم دينى گرفت. به مدت سه سال در مسجد مصطفى خان سارى به فراگيرى علوم دينى مشغول بود اما نتوانست دروس حوزه را نيز ادامه دهد. سه ماه پس از ترك تحصيل علوم دينى در تاريخ 16 آبان 1355 براى انجام خدمت سربازى، خود را به حوزه نظام وظيفه سارى معرفى كرد و پس از اعزام تا تاريخ 16 آبان 1357 در اهواز خدمت سربازى را انجام داد.
در طول مدت تحصيل در سارى يا دوره سربازى در اوقات فراغت و مرخصى در كارهاى كشاورزى به خانواده كمك مى كرد. پايان خدمت سربازى على اكبر با اوجگيرى مبارزات مردم شهرهاى كشور عليه حكومت پهلوى همزمان بود. پس از اتمام سربازى به راهپيمايى مردمى عليه حكومت مركزى در شهر سارى پيوست و در راهپيمايى خونين ميدان شهدا اين شهر حضور داشت. با بازگشت به زاد گاهش برگزارى جلسات آموزش قرآن براى خردسالان و نوجوانان روستاى ولشكلا را از سر گرفت . در شب 10 محرم سال 1357 كه در بيشتر شهرها و روستاهاى كشور به دعوت رهبر انقلاب و آيت اللَّه طالقانى راهپيمايى و تظاهرات بر پا بود، درگيرى شديدى در روستاى ولشكلا ميان عوامل رژيم و مردم در گرفت و على اكبر در اين درگيرى مورد ضرب و شتم عمال دولتى قرار گرفت. در اين روز پس از مراسم نماز در مسجد روستا بيست و پنج نفر از مخالفان حكومت پهلوى از جمله حسن پور، احمد بهرامى، رمضانپور و درويشى به اعتصاب غذا دست زدند و در مسجد محل به بست نشستند. سپس در ساعت يك بعدازظهر به طرف روستاى مجاور راهپيمايى كردند و نسبت به برنامه ها و عملكردهاى دولت اعتراض كردند. آنها پس از تجمع در آن روستا و سخنرانى حجت الاسلام بهارى به ولشكلا بازگشتند.

با پيروزى انقلاب اسلامى، درويشى به عضويت كميته انقلاب اسلامى درآمد. با گذشت پنج ماه از پيروزى انقلاب اسلامى در 16 تير 1358 به استخدام رسمى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى درآمد. پس از عضويت در سپاه مسئوليت اسلحه خانه سپاه را به عهده گرفت و تا 28 مرداد با شركت در آموزش نظامى با فنون نظامى آشنا شد. سپس دوره آموزش تكاورى را در مريوان در شهريور 58 گذراند. پس از اتمام آموزش در واحد عمليات سارى به خدمت مشغول شد. در همين سال با خانم زبيده حسينى ازدواج كرد. چند روز پس از ازدواج با شروع درگيرى عوامل ضدانقلاب در گنبد به اين منطقه اعزام شد و يك هفته در آنجا بود. پس از بازگشت به سارى در واحد عمليات سارى مشغول به كار شد. در نخستين مأموريت رسمى خود در سپاه پاسداران به كردستان رفت. در اين مأموريت يك ماهه كه با ماه رمضان مقارن بود در شهرهاى مهاباد، سقز و اروميه براى سركوبى ضد انقلابيون به فعاليت پرداخت. فرماندهى گروه مزبور را كه دويست و پنجاه و پنج نفر بودند دكتر مصطفى چمران به عهده داشت كه در پاوه در محاصره ضد انقلاب قرار گرفتند. درگيرى پاوه با پيام حضرت امام خمينى و حمايت نيروهاى نظامى با پيروزى نيروهاى انقلاب در تابستان 1358 خاتمه يافت.

على اكبر درويشى پس از اتمام مأموريت به سارى بازگشت و چندى بعد مسئوليت روابط عمومى سپاه پاسداران سورك را به عهده گرفت و حدود شش ماه در اين مسئوليت باقى ماند. پس از آن دوباره به سارى برگشت و مسئوليت واحد آموزش نظامى سپاه سارى را به مدت يك ماه به عهده گرفت و به آموزش نظامى نيروهاى بسيج و ديگر گروه هاى مقاومت در پادگان شهيد يداللَّه زاده گهرباران پرداخت. در اين مدت پنج ماهه كلاسهاى آموزش قرآن و اسلحه شناسى در روستاهاى مختلف تشكيل مى داد. در اين زمان عناصر ضد انقلاب در شهرها و مناطق گوناگون كشور، دست به اقدامات ضدانقلابى مى زدند. بنابراين على اكبر درويشى در بيشتر اين درگيريها در مناطق شمال كشور شركت مى كرد از جمله در درگيرى مجدد شهر گنبد و قائمشهر در زمستان 1358 حضور داشت. همچنين به مدت يك هفته به همراه شهيد تورانى به عنوان يكى از محافظان محمدعلى رجايى رئيس جمهور وقت مشغول بود. سپس به مدت يك ماه در چالوس به آموزش نيروهاى بسيجى پرداخت و در اوايل نيمه دوم سال 1360 به منطقه جنوب كشور اعزام شد. در جاده آبادان – ماهشهر مأموريت يافت و در عمليات ثامن الائمه مدت سه ماه در اين منطقه بود و عملاً فرماندهى تيپ تازه تأسيس كربلا را به عهده داشت.

با پايان يافتن مأموريت در مناطق عملياتى جنوب، به سارى مراجعت كرد و از آنجا عازم مريوان شد و فرماندهى نُهصد نفر از نيروهاى نظامى را به مدت دو ماه به عهده گرفت. در اين، زمان، همسر و فرزند درويشى با مشكلات اقتصادى مواجه بودند و در منزلى استيجارى در سارى سكونت داشتند. همسرش بنا به توصيه على اكبر برخى مواقع به روستا رفته و در كارهاى منزل و كشاورزى به مادرش كمك مى كرد. او انگيزه خود از رفتن به جبهه را كسب رضاى خدا، نابودى ابرقدرتهاى جهان و حفاظت از ناموس ملت عنوان مى كرد. در روزهايى كه به مرخصى مى آمد، علاوه بر تشكيل كلاس آموزش اسلحه، تعدادى از بانوان را نيز براى امدادگرى با خود به كردستان مى برد. تنها فرزندش حسين در سال 1360 به دنيا آمد.
درباره او به همسرش گفته بود:
بايد فرزند ما در خط امام باشد، دوست دارم در كف دست او بنويسم پيرو خط امام شو تا وقتى كه بزرگ شد خودش اين نوشته را بخواند. همچنين وصيت كرده بود بعد از من، حسين را به حوزه بفرستيد تا تحصيل علوم اسلامى كرده و مبلغ اسلام شود.

على اكبر همواره دوست داشت به تحصيل علوم دينى بپردازد و به تلاوت قرآن و مطالعه نهج البلاغه اهميت مى داد. علاقه زيادى به ديدار امام خمينى داشت و در آخرين مرخصى كه به سارى آمده بود به اتفاق همسرش با امام خمينى (ره) ديدار كردند. با اعلام اعزام نيرو براى كمك به رزمندگان لبنانى، آمادگى خود را اعلام و ثبت نام كرد. از استانهاى گيلان و مازندران از ميان داوطلبان با تقاضاى على اكبر درويشى و حسن پور موافقت شد. اما پس از فرمان امام مبنى بر اينكه راه قدس از كربلا مى گذرد. اعزام نيرو به لبنان منتفى شد و آن دو نيز از اعزام به لبنان منصرف شدند. درويشى سپس داوطلبانه رهسپار اهواز گرديد و پس از نوزده روز حضور در يك منطقه عملياتى شناسايى كه همرزمش حسن پور در آن به شهادت رسيد، جانشينى فرمان دهى تيپ تازه تأسيس كربلا را به مدت يك ماه به دوش گرفت. سپس از 10 اسفند 1360 تا 10 خرداد 1361 جانشين فرمانده تيپ مزبور بود. پس از بازگشت از منطقه عملياتى به عنوان مسئول بسيج سپاه سارى مشغول به كار شد اما در تاريخ پنجم تيرماه 1361 بار ديگر به اهواز رفت و فرم اندهى يكى از گردانهاى تيپ كربلا را به عهده گرفت. در عمليات رمضان در منطقه شلمچه نامه اى نوشت و روى سينه دوست شهيدش گذاشت و سپس به برادر خانم خود، على اكبر حسينى گفت:« اگر شهيد شدم جسمم را به عقب برگردان. من در اين عمليات دو الى سه روز ديگر شهيد مى شوم.» 
سرانجام طبق پيش بينى، على اكبر در 23 تيرماه 1361 كه مصادف با روز بيست و سوم ماه مبارك رمضان بود در حالى كه فرماندهى گردانى از نيروهاى تيپ كربلا را به عهده داشت بر اثر اصابت تركش كاتيوشا در شلمچه بصره به شهادت رسيد. جنازه على اكبر پس از مراسم تشييع در زادگاهش ولشكلا به خاك سپرده شد.
از شهيد على اكبر درويشى پسرى به نام حسين يك ساله به يادگار مانده است.

كتاب فرهنگنامه جاودانه هاى تاريخ/
انتهاى پيام/
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده