قسمتى از مناجات نامه دانشجوى بسيجى شهيد جعفر رضايى كه در آن آرزوى شهادت مى‌كند و دوست دارد در لحظه شهادت سر از بدن و نيز دستان از بدنش قطع شود تا او هم كمى مثل حسين(ع) شهيد شود.
شهيد مازندرانى كه به آرزويش رسيد
قسمتى از مناجات نامه دانشجوى بسيجى شهيد جعفر رضايى كه براى نخستين بار توسط نويد شاهد مازندران منتشر شده است؛

بارلها: يارى ام كن كه تنهايى و در خطر زبانم را فقط در ذكر تو زمزمه كنم.

خدايا من مرده، خدا مى گويم خوشابحال آن عده كه زير خاك رفتند، جسم آنان رفت اما حقيقت آنان باقى ماند.

خدايا: من مرده اى هستم كه نمى توانم تو را درك كنم، خدايا معجزه اى را براى من انجام بده تا تو را درك كنم.

خدايا، عقل ناقص من همين قدر مى داند كه شهادت در داهت لذتى دارد، اما اى خدا تو خودت مى دانى كه من هنوز در عالم دوستانت وارد نشدم و ليلقت آنرا پيدا نكردم.

((همين قدر شنديم از حماسه عاشورا امام حسين از على اكبرش سؤال كرد شهادت در نظر تو چگونه است؟ پاسخ شنيد كه از عسل شيرينتر.))

خدايا، عقل ناقص مرا به عمق اين جمله آشنا كن.

خدايا، من اول مى خواهم تو را درك كنم و آنگاه عاشق و شهيد در راهت شوم و آنزمان كه در درياى عشق تو غرق گشتم مى خواهم مرا بپذيرى.

خدايا، مى ترسم از آن لحظه اى كه شهيد بشوم اما مرا نپذيرى، خدا مرا از اين دلهره نجات بده.
خدايا، دوست دارم در لحظه شهادت سرم از بدنم و نيز دستانم از بدنم قطع شود. تا من هم كمى مثل حسين(ع) شهيد شوم و آنگاه كه خانواده ام جنازه مرا ديدند بر حسين اشك بريزند نه بر من.
شهيد مازندرانى كه به آرزويش رسيد

شهيد جعفر رضايى بالاخره پس از حضورى مستمر در جبهه در مورخه 31 تيرماه 67 در تك عراق به شلمچه در اين منطقه نتيجه زحماتش را مى گيرد و به لقاء پروردگارش مى پيوندد.
پيكر مطهرش سالها در خاكهاى گرم خوزستان باقى مى ماند تا اينكه در بهمن ماه سال 1374 تربت پاكش بهمراه قطعه هايى از استخوان مطهرش و پلاك به آغوش گرم خانواده بازگردانده مى شود.

مركزاسنادبنيادشهيدوامورايثارگران/
انتهاى پيام/
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده