خاطراتی از شهید میرسعید یوسف نژاد به نقل از مادر و همرزمش از دوران دفاع مقدس که نوید شاهد برای نخستین بار منتشر کرد.
خاطراتى از شهيد ميرسعيد يوسف نژاد
خاطراتی از شهید میرسعید یوسف نژاد به نقل از مادر و همرزمش از دوران دفاع مقدس که نوید شاهد مازندران برای نخستین بار منتشر کرد؛

مادر شهيد مى گويد:
هر وقت سعيد به خانه مى آمد همه چيز را از جبهه برايم تعريف مى كرد و مى گفت بهترين خودروى تندرو را من دارم. دوبار قايقش را زدند و شكستند. مى گفت: روزى به آبتنى رفت كه متوجه كوسه اى شد، مى گفت: هر كارى مى كرد دوستانش فكر مى كردند شوخى مى كند كه بعد متوجه شدند و كمكش كردند.

روزى قرار بود با قايق برود و بچه ها را بكشد عقب. خيلى بمباران بود آنقدر زياد بود كه همه مى گفتند ما نمى رويم، همسايه ما هم آنجا مجروحين را به عقب مى آورد. آن روز هر دو بودند كه گفتند ما مى رويم. پسرم به همسايمان گفت شما نرويد؛ من مجرد هستم شما همسر و فرزند دارى بمان و قايق را پسرم گرفت و رفت. در حالى كه گلوله مثل باران مى ريخت رفت و سالم برگشت.

دوست و همرزم شهيد مى گويد:
قبل از عمليات كربلاى 4 بود. فرمانده گردان، شهيد محسن اسحاقى بود. شهيد سعيد بعد از من به منطقه آمد و اصرار داشتند كه با هم باشيم. موقع آموزشى در ايست بازرسى دچارمشكل شدند و سعيد 24 ساعت ديرتر به ما رسيد. من در آنجا 25 قايق داشتم. وقتى به او گفتم اين قايق شهيد مصطفى كارگران است، 3-4 ساعت در آن قايق با خود خلوت كرد.

يادم مى آيد هيچ كسى در آن زمان نمى توانست به بى سيم دسترسى داشته باشد. اما سعيد با نفوذى كه داشت و با هوش و ذكاوت با يكى از بچه ها ارتباط برقرار كرد و با بى سيم صحبت كرد و برايم پيغام فرستاد. براى من جاى تعجب بود كه در منطقه عملياتى چطور سعيد اين كار را كرد.

انتهای پیام/

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده