خاطره اى از نحوه ى شهادت شهيد «محمود حقيقت» به نقل از مادرش كه مى‌گويد: بعد از شهادت محمود روزى يكى از دوستانش كه همسنگرش بود پيش ما آمد. به او گفتم سرنوشت محمود چى شد.
خاطره اى از شهادت شهيد محمود حقيقت
نويد شاهد مازندران: مادر شهيد محمود حقيقت مى گويد:
بعد از شهادت محمود روزى يكى از دوستانش كه همسنگرش بود پيش ما آمد. به او گفتم سرنوشت محمود چى شد؟

او گفت: محمود نوبت نگهبانى خود را تمام كرده بود و براى استراحت به سنگر آمد تا مى خواست بند پوتينش را باز كند، دوستش بهش گفت: محمود جان سرم درد مى كند، مى توانى به جاى من نگهبانى بدهى؟

محمود وقتى براى نگهبانى به داخل سنگر رفت، يكدفعه خمپاره اى به سنگر نگهبانى اش اصابت كرد و محمود بشدت مجروح شد. آن موقع ماشين امداد نبود كه او را به بيمارستان برسانند. محمود را داخل وانت گذاشتند و به سمت بيمارستان بردند، در اين هنگام دوست محمود او را صدا كرد ولى محمود در آن لحظه دستش را تكان داد (بلند كرد) و شهيد شد.

مرکزاسنادبنیادشهیدوامورایثارگران/
انتهای پیام/
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده