خاطراتی از همرزمان سردار شهيد مدافع حرم سيد جلال حبيب الله پور که توسط نوید شاهد مازندران منتشر شد.

خاطراتی از همرزمان سردار شهيد مدافع حرم سيد جلال حبيب الله پور
خاطرات همرزمان سردار شهيد مدافع حرم سيد جلال حبيب الله پور که توسط نوید شاهد مازندران منتشر شد.

يكى از همرزمانش مى گويد:
آقا سيد جلال هميشه توى سوريه كه بوديم ما رو براى نماز بيدار مى كرد. هميشه روى سرمان آب مى پاشيد و به نماز اول وقت اهميت مى داد.
در موقعيت هاى مختلف هميشه به ما توصيه مى كرد نكنه فرار كنيد؛ نكنه آبروى ما را ببريد و ميدان را خالى كنيد؟
سيد جلال هميشه مثل بزرگترى دلسوز و راهنمايى مون مى كرد.

يكى از بچه هاى رزمنده و مدافع حرم مى گفت:
بعد از هفت ماه از شهادت سيد جلال  وقتى رفتم سوريه؛ وقتى از بين نيروهاى سوريه از ابومسلم (سيد جلال) پرسيدم و عكسش را نشون دادم، همه مشت هايشان را گره كردند  و با قاطعيت به همون زبون عربى گفتند: ابومسلم؟؟!
ابومسلم مجاهد... مجاهد بالواقع... مجاهد حقيقه
تا اسمش را بردم به وجد آمدند و با افتخار ازش ياد كردند.

آقا سيد جلال عجيب روى ناموس اهل بيت غيرت داشت. حضرت زهرا(س)؛ حضرت زينب(س) و حضرت رقيه(س). ولى نسبت به حضرت رقيه خيلى حساس بود و ارادت ويژه اى به سه ساله ى اباعبدالله داشت.

خودم در لشكر ديدم وقتى روضه حضرت رقيه خوانده مى شد مثل ابر بهار گريه ميكرد. حتي در هيات ها هم چند بار اين حالت رو ديدم كه با شنيدن نام حضرت رقيه منقلب مى شد.
در سوريه هم وقتى به حرم حضرت رقيه سلام الله عليها رفت از ايشان طلب شهادت كرد و از همون جا به برادرش زنگ زد و گفت: از حضرت طلب شهادت كردم؛ شما هم براى من دعا كنيد شهيد بشوم و در آن دنيا شما را شفاعت مى كنم.

انتهای پیام/
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده