خاطره ای از ماجرای اعزام شهید مدافع حرم سید جلال حبیب الله پور به سوریه به نقل از دوست شهید که توسط نوید شاهد مازندران منتشر شد.
دلنوشته اى به قلم يك دوست
خاطره ای از ماجرای اعزام شهید مدافع حرم سید جلال حبیب الله پور به سوریه به نقل از دوست شهید که توسط نوید شاهد مازندران منتشر شد؛

فاطميه اول سال 93 بود، هوا سرد بود و ما درگير برنامه ها و مراسم هيات الرضا براى ايام شهادت بوديم.
آقا سيد جلال بين دو نماز در مسجد از من پرسيد: برنامه هاى هيات برقرار است؟ گفتم : بله، گفت پس امشب مى بينمت.
دقيقا روز دوشنبه بود، من در حياط منتظر حضور سخنران جلسه بودم كه سيد جلال آمد. كمى با هم در رابطه با مشكلات هيات و غريبى ايام فاطميه حرف زديم.(هيچ وقت اين صحنه از ذهنم بيرون نميرود). دستش در جيب شلوار بود و از شدت سرما خودش را جمع  كرده بود. يهو گفت: دارم ميرم آن طرف.
گفتم: كجا؟ گفت آن طرف. خيلى آهسته بهش گفتم سوريه؟؟؟ گفت آره. (در آن زمان هنوز بحث مدافعان حرم علنى نشده بود).
گفتم سيد بى خيال شو، 28 سال پاهايت در پوتين هست. دخترت تازه ازدواج كرده و عروسى سيد على نزديك است. تو را به سر جدت قسم بيخيال شو...

گفتم تو ديگر بايد بازنشسته بشوى، گفت: ميروم و وقتى آمدم همه چيز را رديف مى كنم و بازنشسته مى شوم.
در واقع من باور نكردم، اما دو روز بعد يعنى چهارشنبه متوجه شدم براى دفاع از حريم آل الله به سوريه رفت، و به مادرش فاطمه زهرا(س) اقتدا كرد.

انتهای پیام/
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده