شهداى نوجوان مازندران؛
شهيد ابوالقاسم حدادى پس از آغاز جنگ تحميلى و دست درازى ارتش عراق به خاك ميهن، جهت اعزام به مناطق عمليات دوره آموزشى نظامى خود را در پارگان منجيل گذراند. در دوران آموزشى به دوستانش مى گفت: آرزو دارم كه پاسدار شوم و شهادت من در لباس پاسدارى باشد.
آرزو دارم كه پاسدار شوم و شهادت من در لباس پاسدارى باشد
نويد شاهد مازندران: شهيد گرانقدر ابوالقاسم حدادى فرزند ذكريا در تاريخ ششم ارديبهشت ماه سال 1348 در قريه ولويه واقع در بخش چهاردانگه از توابع شهرستان سارى بدنيا آمد.

پدرش كه به علت اشراف به مسائل شرعى و احكام و همين طور آشنايى با علوم اسلامى بين مردم روستا به ملّا ذاكر معروف بود از همان اوايل كودكى به تربيت فرزندش بر اساس مبانى اسلامى توجه اى ويژه داشت و در هنگامى كه براى مداحى و روزه خوانى به مجالسى دعوت مى شد، ابوالقاسم را نيز به همراه مى برد.

شهيد مطابق معمول در سن هفت سالگى در دبستان محل تحصيلات ابتدايى خود را آغاز نمود، اما تنگنا و استضعاف موجب شد تا از محل اجدادى خويش به همراه خانواده به حميدآباد شهرستان سارى هجرت كند.

ادامه تحصيلات خود را در دبستان سعادت پى گرفت و پس از آن جهت تحصيلات دوره راهنمايى در مدرسه شهيد رضا بصرى (امير كبير سابق) نام نويسى نمود و تا مقطع سوم راهنمايى در همان مدرسه اشتغال به تحصيل داشت.
ابتدا تحصيلات دبيرستان شهيد، با روزهاى پر شور مبارزه مردم مسلمان ايران بر عليه سلطنت پهلوى مقارن گرديده بود و آن دلاور مَرد كه با گوشت و پوست و استخوان، طعم تلخ فقر و استضعاف را درك كرده بود و مسبّب تمامى بدبختى ملت غيور ايران را خيانت ها و چپاول هاى سر مداران پهلوى مى دانست، در راهپيمايى ها مشاركتى فعالانه داشت و ديگران را نيز تشويق به شركت در تظاهرات بر عليه رژيم شاهنشاهى مى نمود.

پس از پيروزى شكوهمند انقلاب اسلامى نيز يك دم از كمك و حضانت كردن از دستاورد هاى انقلاب اسلامى غافل نمى ماند و همه ى وجود خود را وقف پاسدارى از خون شهيدان مى نمود.
ابوالقاسم علاوه بر كمك رسانى در كميته هاى نظامى و خدماتى به گونه اى فعالانه در انجمن اسلامى و بعدها در پايگاه مقاومت فعاليت مى نمود و پس از بروز دسايسى كه سازمان هاى الحادى و منافقان خلق نمودند، با شجاعت به مبارزه با عناصر ضد انقلاب مى پرداخت و در مباحثات خيابانى نيز خوش مى درخشيد.

پس از آغاز جنگ تحميلى و دست درازى ارتش عراق به خاك ميهن، جهت اعزام به مناطق عمليات دوره آموزشى نظامى خود را در پارگان منجيل گذراند.
در دوران آموزشى به دوستانش مى گفت:
"آرزو دارم كه پاسدار شوم و شهادت من در لباس پاسدارى باشد."
پس از آموزش نظامى جهت مبارزه با رژيم خود فروخته بعثى به منطقه مريوان عازم شد و در منطقه مهم و استراتژيك "توتمان دوليه" و در مقر فرماندهى شهيد عاليشاهى مشغول مبارزه با دشمن گرديد.
آرزو دارم كه پاسدار شوم و شهادت من در لباس پاسدارى باشد
در هنگام حضور در جبهه هاى جنگ تحميلى كه بر اساس آموزه هايى كه از پدرش آموخته بود مراسم دعاى توسل- دعاى نودبه و كميل را انجام مى داد و براى هم رزمانش مداحى مى كرد.
بخاطر جديد و پشتكارى كه فرماندهان در او مشاهده كردند، در عمليات هاى مهم از جمله عمليات هاى برون مرزى (داخل خاك عراق) از تجربيات و شجاعت اش استفاده نموده و او را مشاركت دادند.

علاوه بر آن معاونت فرماندهى پايگاه نيز به او محول گرديده بود.
در تاريخ 5 آبان ماه سال 1362 ماموريت مى يابد براى شناسايى قله - تپه سنگ – كه در خاك عراق قرار داشت برود كه در بين راه در اثر اصابت تركش در حالى كه در آخرين لحظات زندگى قدسى اش ذكر شهادتين را بر زبان جارى مى نمود به درجه ى رفيع شهادت نايل گشت.

مركزاسنادبنيادشهيدوامورايثارگران/
انتهاى پيام/
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده