شهيد عبدالله نظرى قلعه فرزند محمدعلى متولد نوزدهم آذرماه سال 1346 در بهشهر مى باشد كه در 14 آبان ماه سال 1360 به منطقه غرب كشور اعزام و در عمليات مسلم ابن عقيل گيلانغرب در محور شيا كوه مفقودالاثر گرديد.
مرورى بر زندگى دانش آموز شهيد عبدالله نظرى قلعه
نويد شاهد مازندران در سالروز شهادت دانش آموز شهيد عبدالله نظرى قلعه مرورى دارد بر زندگى اين شهيد نوجوان كه در ادامه به آن مى پردازد؛

شهيد عبدالله نظرى در تاريخ نوزدهم آذر ماه سال 1346 در خانواده اى مستمند، اما مومن و مقيد به مبانى اسلام در شهرستان بهشهر به دنيا آمد. پدرش محمدعلى و مادرش فاطمه نام داشت.
از آنجا كه پدرش با آن كه خود گوسفندى نداشت و پيشه اش در ابتداى زندگى چوپانى براى اربابان بود و براى از دست ندادن شغل ناچار بود كه بر اساس دستور صاحب كارانش هميشه از منطقه اى به منطقه ديگر نقل مكان كند و از همين رو روزگار بر اعضا خانواده با سختى و مشقت سپرى مى شد.
اين كوچ كردن ها و رفتن به دنبال مراتع جديد براى چرا ى گوسفندان تا سكونت در روستاى شهيد آباد ادامه داشت.
در آن زمان عبدالله كلاس اول ابتدايى خود را در دبستان بوعلى قريه حسين آباد به اتمام رسانده بود. در محل اسكان جديد، از آنجا كه مهاجر محسوب مى گشتند خانه ى جديدى و محقرى را اجاره نموده و در آن سكنا گزيدند.

براى سال دوم ابتداى نامش را در دبستان شهيد آباد نوشتند و او تا كلاس پنجم ابتدايى را در محل جديد به اتمام رسانيد. از آنجا كه شهيدآباد فاقد مدرسه راهنمايى بود، عبدالله براى تحصيل مقطع راهنمايى در يكى از مدارس بهشهر نام نويسى نمود، و به خاطر تنگ دستى پدر پولى براى دادن هزينه رفت و آمد نداشت؛ ناگزير بود كه فاصله طولانى بهشهر تا شهيدآباد را در گرما و سرما آن هم با كفش و پوشاك نامناسب با پاى پياده طى نمايد.

هم زمان با اين تحصيل پر مشقت، به محض آمدن به خانه به پدر نيز جهت رسيدن به خورد و خوراك گوسفندان يارى مى رساند. البته بعدها پدر خانواده در كارخانه بهپاك به عنوان كارگر شروع به كار نمود و وضعيت زندگى قدرى سر و سامان يافت.
در هنگام حضور در مدرسه راهنمايى با آن كه فقط يازده ساله بود در تظاهرات و راهپيمايى هاى ضد سلطنت پهلوى شركت مى نمود. پس از پيروزى شكوهمند انقلاب اسلامى به ارادتش به انقلاب و حضرت امام خمينى هر روز بيش از گذشته افزوده مى گرديد.

به عضويت انجمن اسلامى در آمد و پس از تشكيل ارتش بيست ميليونى بسيج در پايگاه مقاومت شروع به فعاليت نمود. در همان سال بود كه برادرش جوانمرگ شد و اين ضايعه تاثيرى سوء براى همه ى اعضاى خانواده به دنبال آورد.
با آن كه دلش همواره براى رفتن به جبهه هاى جنگ تحميلى بى قرارى مى كرد اما به خاطر سوگ خانواده مطرح كردن آن را به تعليق انداخت. سرانجام مصمّم شد و موضوع را با پدر در ميان گذاشت.
در پاسخ پدر كه دست تنها و جهت امرار معاش به كمك هاى او نياز دارد با احترام گفت: "چطور پدر و مادر به من احتياج دارند اما اسلامى كه در خطر افتاده به من نياز ندارد. مهم تر از هر چيزى حفظ كردن از اسلام هست."

عاقبت به اين توفيق دست يافت كه پس از سپرى كردن دوره آموزشى به جبهه هاى حق عليه باطل اعزام شود.
در 14 آبان ماه سال 1360 به منطقه غرب كشور اعزام و در عمليات مسلم ابن عقيل گيلانغرب در محور شيا كوه مفقودالاثر گرديد. جنازه مطهر شهيد در حالى كه سر در بدن نداشت پس از باز پس گيرى منطقه توسط دلاوران اسلام پس از نه ماه به زادگاهش بازگردانيده شد و در گلزار شهدا به خاك سپرده شد.

كتاب شگفتى شكوفه ها/
انتهاى پيام/
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده