شهيد به طرفم آمد و متواضعانه همراه با يك دنيا آقايى و بزرگ منشى مرا در آغوش گرفت و بوسيد و در عين حال گفت: علاقه و محبّت من نسبت به تو بيش از آنچه كه فكر مى كنى بر قرار است و با كمال فروتنى وادب از من استعانت و دلجويى نمود و من هيچ وقت اين همه بزرگوارى و مناعت طبع ايشان را فراموش نخواهم كرد.
وجود روحيه بزرگ منشى در شهيد رمضانعلى موسى زاده
نويد شاهد مازندران: عمر 4 ساله ی مسؤوليّت شهيد رمضانعلى موسى زاده در آموزش و پرورش شهرستان بهشهر كوتاه بود ؛ امّا اقدامات و سعى و كوشش او در راه زندگى وضعيّت فرهنگى وآموزشى و زير بنايى بسيار بالا بود؛ زيرا در آن شرايط جنگى كه بخاطر مسائل جنگ تحميلى، وضعيت اقتصادى كشور نابسمان بود و پذيرفتن مسؤوليّت همراه با خدمات كارى بس دشوار، آن هم ساختن مدرسه در نقاط محروم هزار جريب. اگر بخواهيم درباره خصوصيّات اخلاقى و رفتارى و تعهد شهيد مطالبى به رشته تحرير در آوريم ساعت ها و روزها وقت لازم است؛ امّا به ياد این اسوه ى بى بديل خاطراتى از او را كه خود شاهد و ناظر آن بودم به عنوان قطره اى از دريا بازگو مى نمايم، گرچه شايد نتوانم حقّ مطلب را بدان گونه كه بوده بيان كنم.
زمانى كه بنده مسؤوليّت آموزشگاه شهيد باطنى شهرستان بهشهر را بر عهده داشتم، در سال 1361 متوجّه شدم يكى از همكارانم كه جزو پرسنل خدماتى بود، از ناراحتى و نارسايى قلبى رنج مى برد و در بروز توانی، كار كردن از او سلب شده است و اين بيمارى و ضعف جسمى او باعث نگرانى من و ساير همكاران و نيز خانواده اش شده بود، به نظر مى رسيد اين بيمارى ساليان سال دامنگير او شده و به خاطر بضاعت كم نمى توانست قلب بيمار خود را معالجه نمايد. يك روز مراتب را طى يك نامه ی ادارى به رئيس آموزش و پرورش يعنى شهيد موسى زاده گزارش كردم، پس از جلسات متعدد با ساير مسؤولين آموزش و پرورش و با مدد جويى از ذات اقدس الهى، وضعيت همكار بيمارمان را به وزارت آموزش و پرورش و ساير نهادهاي ذيربط منعكس كرديم. عاقبت اقدامات و خستگى ناپذيری نتيجه داد و موفق شديم بيمار را در بيمارستان قلب شهيد رجايى كه تنها بيمارستان قلب آن زمان در ايران بود، بسترى نمائيم. در يك روز بهارى همكار مريضمان جراحى شد و با تخفيف ويژه اى كه در اثر سعى و اهتمام شهيد موسى زاده و هماهنگى مسؤولين وزارت بهداشت و درمان صورت گرفت، بيمار با كمترين هزينه معالجه شد و شهيد هم با اتومبيلى كه به همراه داشت، بدون هيچ دغدغه و پرداخت هزينه ای به صورت دربست او را به بهشهر بازگردانده و همواره در زمان نقاهت نزد اين مريض و تازه عمل شده مى رفت و از او عيادت و دلجويى مى كرد.

دومين خاطره اين است كه يك روز در يك جلسه ی آموزشى، بين من و شهيد موسى زاده بحث ادارى پيش آمد و در پايان جلسه من دلخور و منفعل بيرون آمدم؛ امّا شب بعد در حالى كه در يكى از مساجد شهر مشغول نماز بودم، شهيد به طرفم آمد و متواضعانه همراه با يك دنيا آقايى و بزرگ منشى مرا در آغوش گرفت و بوسيد و در عين حال گفت: بحث من و تو ادارى بود، علاقه و محبّت من نسبت به تو بيش از آنچه كه فكر مى كنى بر قرار است و با كمال فروتنى وادب از من استعانت و دلجويى نمود و من هيچ وقت اين همه بزرگوارى و مناعت طبع ايشان را فراموش نخواهم كرد. اميدوارم خداوند او را با شهداى صدر اسلام محشور كند و با توجّه به اين كه سال هاست به افتخار بازنشستگى نائل شدم، هرگز از يادم نخواهد رفت و تمام نصايح و سفارشات ایشان هنوز در گوشم طنين انداز است.

شهيد رمضانعلى موسى زاده در بهار سال 1328 در خانواده اى مذهبى و متدين به دنيا آمد. ايشان پس از اينكه اخذ مدرك ديپلم را در رشته رياضى اخذ نمود، برای خدمت سربازی در سپاهی دانش رضائیه مشغول خدمت گشت. بالاخره پس از دو سال خدمت مقدس سربازى به اتمام رسید و به خانواده پیوست. بعد از آن در امتحان کنکور شرکت کرد و در دانشسرای بابل مشغول درس خواندن شد و به مدت دو سال در آن دانشسرا با اخذ کارنامه قبولی فوق دیپلم رشته ریاضی به بهشهر برگشت. در همان دوران بود که شهید ازدواج کرده بود. شهید بزرگوار چند سالی را در خدمت نظام آموزش و پرورش بهشهر بود. درست در تاریخ  25 مهر ماه سال 1359 بود که بعد از نماز جمعه با دیگر برادران عازم جبهه گشت. سرانجام در تاریخ 5 اسفند ماه سال 1365 بود که شهید به آرزوی دیرینه اش دست یافت و در هنگام انجام وظیفه و مأموریتش بسوی خدا پروازکرد.

لوح چندرسانه اى شهيد رمضانعلى موسى زاده/
انتهاى پيام/

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده