شهيد سيد عابد غفارى فرزند موسى در نهم تير 1339 در روستاى تاج الدين محله شهرستان سارى در خانواده اى كشاور ديده به جهان گشود. عابد عاشق شهادت بود. وى در دفترچه خاطراتش همجا از خدا آرزوى شهادت مى كرد و چون جهان برايش هيچگونه ارزشى نداشت.
شهيدى كه در دفترچه خاطراتش از خدا آرزوى شهادت مى كرد
نويد شاهد مازندران: شهيد سيد عابد غفارى فرزند موسى در نهم تير 1339 در روستاى تاج الدين محله شهرستان سارى در خانواده اى كشاور ديده به جهان گشود. عابد در سال 1346 وارد دبستان گرديد و دوره ابتدايى را با نمرات عالى بپايان رسانيد و از شاگردان ممتاز مدرشه اش گرديد. وى پس از اتمام دوره راهنمايى پا به دوره دبيرستان گذاشت ودر دبيرستان دكتر شريعتى (شريف سابق) مشغول به تحصيل گرديد.

وى در اين سالها با كتابهاى دكتر شريعتى و استاد مطهرى كه از طريق دوستانش بطور مخفيانه بدستش مى رسيد آشنا گرديد و مشتاقانه به مطالعه اين كتب مى پرداخت. در تابستان سال 57 كه در شهر سارى نطفه يك قيام بسته شد او جزء محدود كسانى بود كه با نوشتن شعار بر روى ديوارهاى شهر مردم را دعوت به جهاد عليه رژيم پهلوى مى نمود و در راهپيمايى فعالانه و با اشتياق شركت مى نمود.
در مهر ماه 57 در پى فرمان امام خمينى مبنى بر اعتصاب مدارس و دانشگاها او ضمن تشويق دوستانش به اعتصاب به روستايش مى رفت و اهالى آنجا را براى انجام راهپيمايى و تظاهرات همراه خود به شهر مى آورد و بدين وسيله سعى مى نمود اعتصاب را بداخل روستاها بكشاند. تلاش هاى پى گير شهيد همراه با مردم براى سرنگون نمودن رژيم كفر ادامه داشت تا اينكه انقلاب اسلامى ايران به بركت خون 70 هزار شهيد و يكصدهزار مجروح و معلول پيروز گرديد.
مدارس كشور دوباره آغاز به كار كردند و شهيد عابد با ادامه تحصيل موفق به اخذ ديپلم گرديد. در تاريخ 15 خرداد 58 براى خدمت مقدس سربازى به (پادگان نوده) اعزام گرديد و پس از سه ماه آموزش به پادگان (حميد نژاد) تهران منتقل شد و در گروه ضربت مشغول خدمت گرديد. در تاريخ 30 مهر 59 براى انجام اولين ماموريت بهمراه گروه عازم آذربايجان غربى شد و جهت سركوبى ضد انقلابيون جاده راه آهن را بسته و در شهر هاى سلماس و خوى به خرابكارى مى پرداختند به فعاليت پرداخت.
شهيدى كه در دفترچه خاطراتش از خدا آرزوى شهادت مى كرد
وى در دفتر چه خاطراتى كه از خود بجاى مى گذارد در مورد عملياتى كه در منطقه آذربايجان غربى انجام دادند مى نويسد؛ چند روز پس از آنكه وارد منطقه آذربايجان غربى گرديدم توانستيم با انجام عمليات پياپى و بى وقفه ضد انقلابيون را متوارى ساخته و در دره قطور كه از مهمترين مناطق كشور بحساب مى آمد آزاد سازيم و اين نتيجه نيكو باعث خوشحالى بيش از حد گروه گرديده بود زيرا كالاهاى فراوانى در مرز تركيه و ايران جمع شده بود و ضد انقلابيون با بستن راه آهن اين منطقه مانع از رسيدن آن به ايران مى شدند و از اين راه مبلغ زيادى از جيب ملت ايران به خزانه دولت تركيه واريز ميشد.
شهيد عابد غفارى در تاريخ 16 تير 59 به تهران بازگشت. بعد از مدتى با تجاوز رژيم بعثى عراق به خاك ميهنمان، براى انجام دومين ماموريت همراه با يارانش در تاريخ 23 مهر 59 راهى آبادان گرديد. عابد عاشق شهادت بود به همين منظور هميشه از فرمانده اجازه حمله مى گرفت و با علاقه وافرى در گروه هجده نفرى شركت مى كرد و به دشمن شبيخون مى زد. وى در دفترچه خاطراتش همجا از خدا آرزوى شهادت مى كرد و چون جهان برايش هيچگونه ارزشى نداشت. سرانجام در تاريخ 10 آذر 59 هنگاميكه درون سنگر مشغول مطالعه كتابى از استاد شهيد مرتضى مطهرى بود بر اثر فرود خمپاره دشمن در كنار سنگر، وى به آرزوى ديرينه اش نايل گرديد و شربت شهادت را نوشيد.

مركزاسنادبنيادشهيدوامورايثارگران/
انتهاى پيام/
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده