شهید نوجوان مازندرانی؛
شهید نوجوان علی اصغر علی پور فرزند ذکریا در سوم اردیبهشت 1346 در روستای مریج محله از توابع شهرستان محمودآباد بود. بدون آن که کسی را در جریان بگذارد به دوره آموزی نظامی پادگان چالوس رفت تا مقدمات حضور خود در کنار رزمندگان اسلام را پیشاپیش تدارک ببیند.
گذری بر زندگی شهید نوجوان علی اصغر علی پور
نوید شاهد مازندران: در سومین روز اردیبهشت ماه سال 1346 نوجوان رعنا، شهید علی اصغر علی پور پا به این جهان فانی گذاشت.
محل ولادتش روستای مریج محله از توابع شهرستان محمودآباد بود. پدر پرهیزگارش، ذکریا و مادر عفیفه اش، رقیه نام داشت. ذکریا کشاورز بود و وضعیت مالی مناسبی نداشت و از همین رو بود که ناچار می شد بیش از حد توان بکوشد تا هزینه های زندگی را به سختی جبران کند و از همسرش نیز در در کار کشت و زرع کمک بگیرد.
هر چند زندگی شان با مشقت می گذشت اما این سختی گذران زندگی نمی توانست خدشه ای بر ایمان فولادین وارد آورد و پدر و مادر در این امر راسخ بوده اند که فرزندانی متعهد به اسلام و شیفته ی ائمه اطهار تربیت نمایند.
شهید علی اصغر تحصیلات ابتدایی خود را در دبستان شرافت مریج محله به پایان رساند و بعد از آن به جای ادامه ی تحصیل برای سهولت در امر معاش خانواده دوشادوش پدر به کار کشاورزی مبادرت نمود.
محبوب و مهربان بود و از همان دوران نونهالی از نگاه به نامحرم پرهیز می نمود.
وقتی پدرش برای نماز جماعت قصد رفتن به مسجد را می نمود، به او می پیوست و در کنار پدرش نمازش را در مسجد به جا می آورد.
چهارده ساله بود که مادرش را از دست داد و از آن جا که برادر های بزرگش شاغل بودند سرپرستی از خواهرانش را بر عهده گرفت.
علاوه بر کمک در امر کشاورزی خودش نیز با لوله کشی ساختمان، برق کشی و بنایی گوشه ای از هزینه های خانواده را تامین می نمود و در اوقات فراغت بعد از کار، با انجمن اسلامی و پایگاه محل همکاری می نمود.

از آن جا که می دانست خانواده با تصمیم اش به جبهه های جنگ تحمیلی مخالفت خواهند کرد، بدون آن که کسی را در جریان بگذارد به دوره آموزی نظامی پادگان چالوس رفت تا مقدمات حضور خود در کنار رزمندگان اسلام را پیشاپیش تدارک ببیند و پس از استقرار در پادگان آموزشی بود که موضوع را تلفنی به اطلاع پدرش رساند.

بعد از اتمام آموزش برای اعزام به جبهه به بابلسر مراجعه نمود اما مسولان، اعزام او را منوط به ارائه رضایت نامه دانستند و از آنجا که چاره ای نداشت در همان جا از پیرزن غریبه ای خواهش کرد که زیر ورقه رضایت نامه را انگشت بزند و همان برگ را به سپاه ارائه داد و مشکل خود را با این شیوه مرتفع نموده و به جبهه مریوان، پایگاه شهید صدوقی اعزام گردید و پس از پایان مدت ماموریت به خانه برگشت.

مدتی در خانه ماند تا دوباره از نیاز نیرو در جبهه های جنگ تحمیلی مطلع شد و جهت اعزام مجدد به بابلسر رفت و این بار به خاطر آن که اعلام شد هر کس که به جبهه رفته و کارت حضور در منطقه دارد می تواند اعزام شود؛ بدون آن که محدودیتی داشته باشد به منطقه جنگی جنوب اعزام گردید و در شهرک زبیدات عراق واقع در موسیان بیات مستقر گردید.

یک ماه و اندی پس از حضورش در منطقه موسیان در تاریخ 30 آذر 61 هنگامی که برای رفتن به مرخصی شهری قصد تحویل اسلحه اش را داشت در اثر اصابت ترکش گلوله توپ به مقام شهادت دست یافت.
پیکر مشک بوی این نوجوان شهید در گلزار شهدای زادگاه اش به خاک سپرده شد.

کتاب شگفتی شکوفه ها/
انتهای پیام/
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده