خدايا اول پاكم كن و بعد خاكم كن، اين شعارى بود كه هميشه در زبانم جارى بود. خدايا دير تو را شناختم ولى زود مرا گرفتى به هر حال راضى ام به رضاى تو. من مى خواستم تا زمانى كه فتنه در عالم باشد بجنگم و مبارزه كنم ولى افسوس كه مرا گرفتى.
خدايا اول پاكم كن و بعد خاكم كن
نويد شاهد مازندران مرورى دارد بر وصيت نامه شهيد محمدتقى مسلمى فرزند فغانعلى در تاريخ بيست و پنجم آبان ماه سال 1335 در روستاى آسيابسر شهرستان بهشهر در يك خانواده مذهبى و كارگر بدنيا آمد. شهيد در آخرين ماموريت خود در محور (شط على) و در آزاد سازى بندر فاو بود كه در حمله هواپيماهاى مزدوران بعثى در تاريخ 30 بهمن 64 به درجه رفيع شهادت نائل گشت.

متن وصيت نامه شهيد؛
بنام خدا و با درود و سلام به پيامبر اسلام حضرت محمد(ص) و دوازده امام و چهارده معصوم و با درود و سلام به بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران يعنى نور محرومان، كوبنده ستمكاران، نائب امام زمان حضرت آيت الله خمينى و با درود و سلام به نماينده امام، امام جمعه محبوب شهرستان ما و شما مردمان هميشه در صحنه بهشهر و حومه. اينجانب قبل ار اينكه بخه جبهه حق عليه باطل اعزام شوم وظيفه شرعى و انسانى دانستم كه وصيتنامه اى با ذكر چند كلمه كه دينم را ادا كرده باشم بشرح زير نوشتم؛

خدايا اول پاكم كن و بعد خاكم كن. اين شعارى بود كه هميشه در زبانم جارى بود. خدايا دير تو را شناختم ولى زود مرا گرفتى به هر حال راضى ام به رضاى تو. من مى خواستم تا زمانى كه فتنه در عالم باشد بجنگم و مبارزه كنم ولى افسوس كه مرا گرفتى.
پدر و مادرم؛ ميدانم كه غم جوان خيلى سخت است ولى غم تنهايى حسين مظلوم در صحراى كربلا هم خيلى سخت است، بايد خوشحال باشيد ولى من شما را شناختم شما غم از دست دادن پاى برادرم را ديديد و در اينطور مسائل براى شما عادى است فقط متكى به الله باشيد و پيرو ولايت فقيه و اما  برادرم درس جانبازى را از تو آموختم كه خداوند پشت و پناه تو باشد. و بدان كه پاى افتاده تو را تا زمانى كه دست بعثى ها نگيرم هرگز به روستا بر نمى گردم و بايد با قدرت و مبارزه نشان بدهم كه ما اهل كوفه نيستيم امام تنها بماند.

و اما خواهرانم شما را بخدا در مرگ من كوچكترين ناراحتى نداشته و زينب وار در تظاهرات و راهپيمايى شركت نموده و شعار «حسين حسين شعار، ماست شهادت افتخار ماست» را سر داده و با منافقين و كوردلان مبارزه كرده و هيچ وقت هم با آنها هم سخن و همنشين نشويد.

اما شما همسرم؛ من هيچ حرفى ندارم كه در كاغذ با ذكر چند كلمه از شما اظهار تشكر كنم فقط اين را ميتوانم بگويم كه مرا عفو كن و آن مشقتها و سختيهاى زندگى را فراموش كن و در تربيت فرزندانم خيلى كوشا باش كه خداوند يار و ياور توست و آينده زندگى هم دست خود توست، فقط اين انتظار را دارم شبهاى جمعه يا غروب جمعه دست بچه هايم را بگير و بير مزارم بياور چون بچه ها خيلى علاقه و محبت به بنده را داشتند و با خواندن حمد و سوره روح مرا تازه گردان.

اما شما اقدام و بازماندگانم؛ راهم را ادامه دهيد و تا آخرين لحظه با مستكبران مبارزه كنيد و در نمازهاى جمعه و جماعت شركت كنيد كه حق تعالى يار شماست.

و شما اى شيطان صفت ها كه با لباس فرانسوى خندان و با مولهاى موهاى آفتابگردان كه قيافه خود را مسخره نموده ايد، براى يكبار هم كه شده به آغوش اسلام برگرديد و گرنه به خدا قسم اين مردمان هميشه در صحنه و حزب الله و به قول شما اين بسيجيهاى پا برهنه ساواك انقلاب شما را به ذباله دان تاريخ خواهد افكند.

پدر و مادرم و برادران و خواهرانم و اقوام؛ در نمازهاى جمعه و جماعت بيشتر حاضر شويد كه هرچه داريم از نماز است و اجازه ندهيد كه در محل منافقين كوردل ياوه سرايى بكنند و ديگر عرضى ندارم فقط جسدم را پس از خاتمه نماز توسط امام جمعه محترم بهشهر مرا به زادگاهم پس از عبور و سلام از ديگر شهداى كوهستان به منزلم آورده و سپس در تكيه در كنار ديگر شهداى محل بخاك سپاريد. (والسلام)   15 تير 64 محمدتقى مسلمى گرجى

مركزاسنادبنيادشهيدوامورايثارگران/
انتهاى پيام/
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده