بالاخره پس از 18 سال زندگی به یاری حق به هدف خود رسیدم هیچ چیز در زندگی جز شهادت آرزوی من پاسدار نیست و هیچ چیز نمی‌تواند گلوی تشنه مرا سیراب کند، جز شهادت، شهادت....
نويد شاهد مازندران مرورى دارد بر وصيت نامه شهيد «سيد زين العابدين حسينى» كه در ادامه به آن مى پردازد؛

هیچ چیز در زندگی جز شهادت آرزوی من پاسدار نیست
شهيد سيد زين العابدين حسينى ركاوندى فرزند سيدخليل كه در اولين روز آبان ماه سال 1342 در «ركاوند» بهشهر ديده به هستى گشود. با شروع جنگ تحميلى، زین‌ العابدین، در 13 تيرماه 59 به عضويت سپاه در آمد و به عنوان مسئول دسته، راهی نیک‌ شهر سیستان و بلوچستان شد. سرانجام او در آخرين اعزامش به سيستان و بلوچستان در 7 اسفند 59 بر اثر اصابت گلوله به شكم، روح نا آرامش سبك بال از زمين به آسمان پر كشيد.

متن وصيت نامه شهيد:
بسم ‌الله‌ الرحمن‌ الرحیم
اینجانب سید زین‌العابدین حسینی فرزند سید خلیل حسینی شماره شناسنامه 885 متولد 1342 در حال نوشتن این وصیت‌نامه کاملاً با عقل سالم برخوردارم.

شکر مى کنم خدا را که این توفیق را به من داده‌اید که بتوانم وظیفه شرعی خودم را در حد توانایی ‌ام نسبت به اسلام و قرآن انجام دهم و در مدت 18 سال عمرم این زمان که عازم جنگ مى باشم بهترین زمان عمرم می‌بینم . از خدا تقاضا کرده ام که مرا در بستر نمیراند و مرا در راه اسلام به دست شقی‌ ترین بندگان بمیران این بود آرزویم. و از خدای مى خواهم که به من ایمانی عطا کند که فقط راه حسین(ع) را دنبال کنم هدف من اعزام به جنگ و فقط برانداختن کفر و ظلم و ستمی است که به مردم مسلمان این مرز و بوم مى شود و مکتبی را که من پذیرفته ام در آن مسئولیتی سنگین بر دوشم احساس مى کنم و باید دین خود را تا آنجا که در توان دارم به اسلام و مردم وطنم ادا نمایم. بالاخره پس از 18 سال زندگی به یاری حق به هدف خود رسیدم هیچ چیز در زندگی جز شهادت آرزوی من پاسدار نیست و هیچ چیز نمی‌تواند گلوی تشنه مرا سیراب کند، جز شهادت، شهادت....

وصیتی دارم به پدر و مادرم: مادرم، هر موقع که بیاد فرزند خود می افتی به یاد فرزندانی ‌باش که بدن پاره‌ پاره آنها را هم مادرانشان ندیده اند. منتظر من نباش چون نرفتم که زنده برگردم رفتم مبارزه با کفر کنم و بکشم و اگر نتوانم کشته شوم وصیت می‌کنم که برای من اشک نریزید.

به مادرم بگویید تو در نزد زینب سربلند خواهی شد زیرا تو هم شهید دادی. و تو پدر عزیزم ناراحت نباش چون مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذلت است.
 پدرم، شکر کن که فرزند تو شهادت را انتخاب کرد.

برادران، باید اسلحه از دست افتاده مرا بگیرند با کفار بجنگند امیدوارم که برادران و خواهران دلیر من سلاح از دست افتاده مرا میگیرند و مقابله با کفار قیام مى کنند.

در پایان مى خواهم امام خمینی عزیز ما را تنها نگذارید، انشاالله.
(والسلام)   سید زین‌العابدین حسینی

مركزاسنادبنيادشهيدوامورايثارگران/
انتهاى پيام/
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده