من با حالتی شادمانه بسوی جنگ حق علیه باطل میروم تا شاید با نثار خون ناچیزم بتوانم خدمتی به دین اسلام بکنم. دینی که صدها هزار شهید در راه آن جان دادند و جهان را با خونشان گلگون نمودند.
نوید شاهد مازندران مروری دارد بر وصیت نامه شهید محمد ملامحمدی که در ادامه به آن می پردازد؛
دینی که صدها هزار شهید در راه آن جان دادند
شهید محمد ملامحمدی در تاريخ دوم مرداد ماه سال 1330 در خانواده متديّن و زحمتکشی چون «ابراهیم و زهره»، و در روستاى «لَشكنار» از توابع چالوس، چشم به جهان گشود. به جهت شرايط نامساعد اقتصادى آن روزها، تحصيلات محمّد به پايه ششم ابتدائى ختم ­شد. محمد در ايّام نوجوانى، راهى تهران و در یکی از هُتل های این شهر مشغول به كار شد. محمد در 5 اسفند 1360، با سِمَت فرماندهى گروهان از گردان رزمى، راهى عمليات فتح المبين در رقابيه شد و سرانجام  در 1 فروردين 1361، به مقام شامخ شهادت نائل آمد.

متن وصیت نامه شهید:
بسم الله رب الشهداء و الصدیقین
نرید ان نمن علی الذین استضعفو فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین و نمکن لهم فی الارض و نری فرعون و هامان و جنود هما منهم ما کانوا یحذرون (قرآن کریم)
ما اراده کردیم که مستضعفین روی زمین را منت گذاریم و آنان را امامان و پیشگامان و وارثان گردانیم و در روی زمین بدیشان توان رهبری بخشیم و به فرعون و هامان و همه لشکریان و هوادارانش در همه زمانها آن چیزی را بنمائیم که از آن ترسان بودند و هستند.

بار خدایا، پروردگارا؛ ای حامی مستضعفان و ای دشمن مستکبران.
 اینک تصمیم گرفتم در کنار رزمندگان اسلام به نبرد علیه کافران بعثی، آن مزدورانی که افسارشان بدست اربابشان است و با اراده آنها چون عروسک کوکی هستند که سرنوشتشان را بدست دارند. من با حالتی شادمانه بسوی جنگ حق علیه باطل میروم تا شاید با نثار خون ناچیزم بتوانم خدمتی به دین اسلام بکنم. دینی که صدها هزار شهید در راه آن جان دادند و جهان را با خونشان گلگون نمودند.

آری ما می جنگیم و به تمام مستکبران جهانی، خصوصاً امپریالیزم آمریکا شیطان بزرگ نشان دهیم تا زمانی که جان در بدن داریم نخواهیم گذاشت وجبی از خاک عزیز اسلامیمان زیر سلطه چپاولگران باشد.

همسرم، اگر لیاقت شهادت را پیدا کردم و به خدای خود پیوستم، هرگز ناراحت نشو و چون شیر زنانی که همسران خود را از دست دادند و با شهامت و ایمان کامل افتخار می کنند، تو هم افتخار کن، فرزندم حسین را خوب بزرگ کن و سعی کن زینب وار او را تربیت نمائی و در آینده فردی مومن به اسلام باشد و حسین وار در جامعه زندگی کند.

پیام من به کلیه برادران و خواهران مسلمان این است که هرگز به خاطر مادیات ایمان خود را ضعیف نکنند و گوش به فرمان رهبر عزیز انقلاب دهند و با وحدت کلمه از امام بزرگوار پشتیبانی کنند و گوش به حرف ضد انقلابیون و ورشکستگان ننمایند و با تمام قدرت علیه منافقین و گروههای ضد انقلاب بایستند و نکند خدای ناکرده مرتکب اعمالی شوید که به انقلاب اسلامیمان لطمه وارد شود.

همسرم، چنانچه فرزندم به دنیا آمد اگر دختر بود اسمش را زینب و اگر پسر بود اسمش را روح الله بگذار. پیام من به خانواده ام، از جمله مادر، خواهر، برادر و دیگر اقوام من این است که در آخرین لحظات نصیحت مرا گوش کنند و در درجه اول سعی کنید احکام خدا خصوصاً نماز را بپا دارید و سعی کنید که با تمام قدرت و با اخلاص برای خدا زندگی نمائید و چون خورشید بدرخشید و چون کوهی استقامت کنید و همیشه در سختیها بردبار باشید. بعد از شهادت انیجانب اگر جنازه ام پیدا شد مرا در کوشک سرا چالوس دفن کنید.

خدایا مرا به آرزوی دلم که آنهم شهادت باشد برسان از سن 12 سالگی بنده در انتظارش بوده ام من یادم می آید با پدرم رفته بودم تو جنگل برای هیزم را دیدیم پدرم می گفتم خوش به حال اینها که به راه خدا رفته به شهادت رسیده اند آن وقت من به پدرم گفتم من هم یک روزی راهش را ادامه می دهم پدرم خندید گفت اگر تو همچین لیاقتی را داشته باشید باعث افتخار من است حال این افتخار نصیب من شد.
برادران و خواهران ایرانی؛ من مسیرم به سوی خدا است برای تمام مستضعفین جهان آماده برای شهادت تا آخرین لحظه عمرم را داشته ام.

شاگرد دانشگاه انقلابم                       قرآن بود برنامه و کتابم
گلزار دین را با خون کنم تر                      الله اکبر خمینی رهبر

 خدا مرا روسفید کن- خدا. گناهان مرا بریز- خدایا. آبروی مرا نریز.
خدایا؛ شهادت را نصیب من کن شهادتی که شرف است، شهادتی که به سوی خدا ختم می شود.
 والسلام

انتهای پیام/
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده