شهيد جمشيد امدادى فرزند محمود همگام با چهارمين طلوع فروردين سال 1341، در بابلسر به دنيا آمد. اگر چه نام شناسنامه اى اش «جمشيد» بود، امّا اغلب «محسن» صدايش مى زدند. اين شهيد نماز جمعه را، يك نماز عبادى ـ سياسى مى دانست و مى گفت مشتى محكم بر دهان دشمنان اسلام، به خصوص آمريكاى جنايتكار است.
نماز جمعه مشتى محكم بر دهان دشمنان اسلام است
نويد شاهد مازندرانشهيد جمشيد امدادى فرزند محمود همگام با چهارمين طلوع فروردين سال 1341، در بابلسر به دنيا آمد. اگر چه نام شناسنامه اى اش «جمشيد» بود، امّا اغلب «محسن» صدايش مى زدند.
دوره ابتدايى جمشید در زادگاهش «بابلسر» طى شد. سپس، با پايان مقطع راهنمايى در مدرسه (طالقانى) اين شهر، تحصيلاتش را در رشته اقتصاد، در دبيرستان (شريعتى) اين شهر از سر گرفت، اما به دليل عزيمت به جبهه، موفق به اخذ ديپلم نشد.

ايّام فراغتش را در تابستان، علاوه بر مطالعه، به كار بنّايى نيز مى گذراند. به واسطه حضور در جلسات سياسى و دينى دوران انقلاب، با اهداف و عقايد امام خمينى آشنا شد و خيلى زود، به جرگه تظاهرات كنندگان پيوست.
با پیروزی انقلاب و تشكيل بسيج و جهاد، به اين نهادهاى مردمى ملحق شد و در اين راستا به انجام خدمت پرداخت.

خواهرش در مورد خصوصيات دينى جمشيد اينگونه مى گويد: «در نماز جمعه شركت مى كرد و مى گفت: اين نماز، يك نماز عبادى ـ سياسى است که مشتى محكم بر دهان دشمنان اسلام، به خصوص آمريكاى جنايتكار خواهد بود.»

جمشيد به جهت دلسوزى و رسيدگى به امور خانواده، از محبوبيت خاصى برخوردار بود. علاوه بر آن، رفتار گرمى داشت و خوش خلقى اش زبانزد بود. تعدادى از همرزمانش نقل مى كردند كه در آن مدت كوتاه، چنان شيفته اخلاق و رفتارش شده بوديم كه احساس مى كرديم سال ها با او رفاقت داشتيم.

جمشید هم زمان با پوشيدن جامه پاسدارى در تاريخ 28 فروردين 1358، در واحد حفاظت سپاه بابلسر مشغول به خدمت شد. مدتى نيز به عنوان كارشناس حفاظت اطلاعات، به اداى تكليف پرداخت.
در سال 1359، به مدت دو ماه، در ميمك به سر برد و دوشادوش ديگر برادران رزمنده اش به دفاع از وطن پرداخت.
سرانجام جمشید در تاريخ 27 فروردين 1366، طى عمليات كربلاى 10 در بانه، جام وصال را نوشيد.
از اين شهيد دو فرزند به نامهاى «محمود و مسعود» به يادگار مانده است.

«عسگرى ابراهيمى» از چگونگی شهادتش پسرعمه اش، اینگونه روایت مى کند: «قرار بود عمليات نصر1 انجام شود تا تكميل عمليات كربلاى 10 باشد. با آغاز عمليات، تلفات و خسارات به دشمن وارد شد. به دليل فشار دشمن، دستور عقب نشينى داده شد. قبل از آن، جمشید از ناحيه پا آسيب ديده بود. او در حال انتقال به عقبه بود كه گلوله ديگرى به سر او اصابت كرد. جمشيد تا موقعى كه نيروها از او جدا مى شدند و به عقبه برمى گشتند، زنده بود؛ اما به دليل هجمه آتش دشمن، بچه ها نتوانستند او را به عقبه انتقال دهند و جسدش در ارتفاعات بانه به‌جا ماند.»

مركز اسنادبنيادشهيدوامورايثارگران/
انتهاى پيام/
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده