شهيد شيرالله غلامى در قسمتى از وصيتنامه خود مى نويسد؛‌ كه من راه شهادت را خودم انتخاب كردم و آرزو دارم برادران و دوستان خوبم پا جاى پاى من بگذارند و راهم را كه همان راه جهاد در راه حق است ادامه بدهند.
نويد شاهد مازندران مرورى دارد بر وصيتنامه شهيد «شيرالله غلامى» كه در ادامه به آن مى پردازد.
من راه شهادت را خودم انتخاب كردم و راهم همان راه جهاد در راه حق است
شهيد شيرالله غلامى فرزند مصيب در روستاى «سَنام» از بخش چهاردانگه سارى در دوم خرداد ماه سال 1342 چشم به جهان گشود. شيرالله با اَخذ ديپلم رشته فرهنگ و ادب در سارى در رشته پزشكى دانشگاه اصفهان قبول شد كه به دليل عزيمت به جبهه از ادامه تحصيل بازماند. سرانجام در 28 فروردين ماه سال 1367 در فاو به ضيافت حق در عرش اعلى پيوست.

متن وصيت نامه شهيد:
بسم رب الشهدا و الصديقين
با سلام و درود بيكران به روان پاك شهدا و سلام و درود به رهبر كبير انقلاب، اميد مستضعفان و كشتيبان جهان و خورشيد پيرجماران، با سلام و درود به خاتم انبياء و يكصد و بيست و چهار هزار پيامبر.

با اعتقاد به روز رستاخيز و قيامت و خدا و رسولانش و سپاس گذارى از خداوندى كه ما را از پيروان خود و ادامه دهنده راه رسولانش قرار داده و سپاس خدائى را كه بر ما منت نهاد تا اين لباس مقدس پاسدارى را بر تنم پوشيده گرچه لياقت آن را نداشتم. اما اين را بايد باور كرد كه در همه زمان بين جبهه حق و باطل اختلاف بود و هر حقى يك امام داشت و هر امام يك كربلايى و هر كربلايى يك امامى و امام كربلاى ما خمينى است.

اما شما اى برادران و خواهران و دوستان تمامى سعى شما در پيشبرد انقلاب اسلامى باشد كه با خون هزاران شهيد بارور گشته و اما من راه شهادت را خودم انتخاب كردم و آرزو دارم برادران و دوستان خوبم پا جاى پاى من بگذارند و راهم را كه همان راه جهاد در راه حق است ادامه بدهند و شما خواهران اين را بدانيد حجاب شما كوبنده تر از خون من است و حجاب خود را حفظ كنيد و هيچ توقعى از اين انقلاب نداشته باشيد هر چه انقلاب بدهيد باز هم بدهكار هستيد چرا بخاطر اينكه امريكاى جهانخوار بوسيله نوكر حلقه به گوش خودش يعنى صدام كافر و ايادى داخليش سعى در از بين بردن جمهورى اسلامى كه به رهبرى بحق نائب حسينى (امام زمان) و با نثار هزاران جان جوانان اين مملكت بدست آمده دارند. و ما هم از اين انقلاب بايد با جان و دل بايد حفاظت كنيم كه كشته شدن در اين راه سعادتى بزرگ است. مخصوصاً در اين زمان كه لبيك به نداى هل من ناصر ينصرنى حسين زمان وظيفه همه ما و شماست. (لبيك بگوئيم) چون مملكت زمان حساسى را مى گذراند و سرنوشت اسلام و كفر مى باشد پس اگر كسى به اين ندا لبيك گفته و جانفشانى كرد نبايد در مرگ او گريه كرد و اما تو اى همسرم گرچه شوهر خوبى برايت نبودم بايد مرا ببخشيد و من بر حسب اطاعت از ولايت فقيه كه بر هر امرى ديگر بالاتر است به جبهه رفتم كه بتوانم حداقل قسمتى از دين خود را به اين انقلاب ادا كنم و شما اى پدر و مادر عزيز؛ كه مرا به اينجا رساند كه بتوانم در جبهه حق عليه باطل دوشادوش برادران ديگر برزمم و اين افتخار را براى شما بوجود بياورم و شما را در روز قيامت پيش فاطمه زهرا سلام ا... عليه روسفيد گردانم از شما مى خواهم كه مرا ببخشيد و حلال كنيد.           (والسلام)

انتهاى پيام/
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده