شهيد نوجوان يوسف على نجارى؛
دلاور شهيد يوسف على نجارى در بيست و سوم ارديبهشت ماه سال 1347 در بابل پا به گيتى نهاد. پدرش خيرالله و مادرش شهربانو نام داشت. همزمان با تمهيد مقدمات عمليات فتح المبين دوباره با اصرار اجازه حضور در عمليات را از خانه در خواست كرد. براى بار دوم به جبهه هاى نور عليه ظلمت روانه شود كه اين آخرين مرتبه ى حضور شهيد دلاور در جبهه بود.
سنگر اصلى من همان خطوط مقدم و ميدان نبرد با دشمن بعثى است
نويد شاهد مازندران: دلاور شهيد يوسف على نجارى در بيست و سوم ارديبهشت ماه سال 1347 در بابل پا به گيتى نهاد. پدرش خيرالله و مادرش شهربانو نام داشت. او دومين فرزند خانواده بود و از همان دوران كودكى ذهنى پرسش گر و جستجوگر داشت و از ويژگى هايش اين بود كه بسيار مى پرسيد و به پاسخ ها دقت مى كرد و تا قانع نمى شد دست از پرسش بر نمى داشت.
زندگى خانواده در اتاق كوچك و استجارى مى گذشت و همه گى با هم در همان يك اتاق كوچك زندى مى كردند.

يوسف على در هفت سالگى جهت شروع تحصيلات ابتدايى در مدرسه اسلامى شروع كرد و با موفقيت به پايان رساند و جهت ادامه تحصيل در مدرسه راهنمايى تحصيلى پيشاهنگ سابق و شهيد قاضيان فعلى، ثبت نام نمود و به درس خواندن ادامه داد. در همين سال بود كه وارد فعاليت هاى سياسى و مذهبى و نظامى شد و به عضويت انجمن اسلامى و پايگاه مقاومت در آمد.

تا سال دوم راهنمايى به درس خواندنش ادامه داد و براى اعزام به جبهه، دوره آموزشى نظامى بيست و شش روزه را در رامسر گذراند و پس از اتمام دوره چند روزى را به استراحت پرداخت و سپس به همراه ديگر رزمندگان راهى جبهه هاى غرب كشور شد و در بانه مستقر گرديد.

سه ماه در بانه به مصاف با عناصر ضد انقلاب كومله و دمكرات و ساير گروه هاى الحادى گذراند و پس از برگشت از بانه خانواده تغييرات شگفتى در رفتار او احساس مى كردند.
كمتر حرف مى زد و در گوشه اى مى رفت و غرق تفكر مى شد و نمازها و مناجاتش طولانى و سوزناك شده بود.

همزمان با تمهيد مقدمات عمليات فتح المبين دوباره با اصرار اجازه حضور در عمليات را از خانه در خواست كرد، اما از آنجا كه درسش نيمه كاره بود مخالفت آنان مواجه شد و در پاسخ اين كه پدر و مادر مى گفتند بنا به فرموده امام مدرسه هم سنگر است گفت: "مدرسه براى آنان كه كفايت رفتن به جبهه را ندارند و قادر به انجام وظيفه در خطوط مقدم نيستند به منزله سنگر است. سنگر اصلى من همان خطوط مقدم و ميدان نبرد با دشمن بعثى است من سرباز امام زمان ام و بايد سنگرم آنجا باشد."

سرانجام توفيق يافت براى بار دوم به جبهه هاى نور عليه ظلمت روانه شود. اين آخرين مرتبه ى حضور شهيد دلاور در جبهه بود چرا كه در دهمين روز ارديبهشت ماه سال 1361 در حالى كه فقط چهارده سال از سن اش مى گذشت روح اهورايى اش به آسمان ها پر كشيد و در بهشت با ديگر شهيدان همراه شد.

كتاب شگفتى شكوفه ها (على اكبر خاورى نژاد) صفحه 96/
انتهاى پيام/
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده