شهيد پرويز مهديان پور فرزند رستم على در چهارم شهريور سال 1340، در بهشهر چشم به جهان گشود. پرويز حضور در جبهه را یک تکلیف الهی مى دانست و معتقد بود که وظیفه هر مسلمان است که برای دفاع از اسلام و ناموس به میدان جهاد برود. همیشه مى گفت که بعد از شهادتم گریه نکنید، بلکه با خوشحالی، پشتیبان امام خمینی و انقلاب باشید.
شهيدى كه حضور در جبهه را یک تکلیف الهی مى دانست
نويد شاهد مازندران: شهيد پرويز مهديان پور فرزند رستم على در چهارم شهريور سال 1340، در بهشهر چشم به جهان گشود. پدرش مردی زحمتکش بود و در پی کسب روزی حلال و مادرش «زهرا»، بانویی متدین و خانه دار. آنها هشت فرزند داشتند، که «پرويز»، هفتمین شان بود.

پرويز تحصیلاتش را تا مقطع دیپلم رشته اقتصاد اجتماعی در دبیرستان «مسیح الله ذبیحی» گرگان ادامه داد.
در بیان خلق وخوی وی باید گفت که نسبت به والدین، مودب و مهربان بود. با دیگران نیز، با گشاده روئی و ملاطفت رفتار می کرد.
به دلیل تربیت دینی پدر و مادر، او نیز در ادای فرائض واجب و مستحب می کوشید و از انجام محرمات دوری می کرد. با قرآن نیز، مانوس بود و در عمل به فرامین آن کوشا بود.

وقوع انقلاب در هفده سالگى اش رقم خورد. از این رو، به پخش اعلاميه و حضور در راهپيمائى روی آورد.برادرش «حسن على» مى گويد:
«از وقتى وارد دبيرستان شد، يواش يواش دير به منزل مى آمد. اوّل، هفته اى يكى، دو شب بود؛ بعد به چند شب رسید. مادرم خيلى ناراحت بود. برای همین، يك روز به من گفت: نمى دانم برادرت مشغول چه كارى هست كه شب دير به منزل مى ‌آيد. گفتم: مادر، ناراحت نباش. پرويز بچه خلافى نيست. اما براى اينكه خيال مادر را راحت كنم، چند شب او را تعقيب كردم، که متوجه شدم به منزل دوستانش مى رود. يك روز به او گفتم: مادر خيلى ناراحت است. راستش را بگو شب ها چرا دير برمى گردى؟ گفت: اگر بگويم، به كسى نمى گويى يا ناراحت نمى شوى؟ گفتم: اگر كار خلاف نباشد، نه چرا ناراحت باشم. رفت و يك كيف آورد. داخل كيف، پر از اعلاميه هاى امام بود. خيلى برايش نگران شدم. گفتم: مى دانى اگر شما را بگيرند، چه بلايى سرتان مى آورند؟ گفت: بله. ولى ما مواظب هستيم. از كارش هم ناراحت بودم، هم خوشحال. ناراحت از اينكه اگر گير بيفتد، معلوم نيست ساواك چه بلايى سرشان بياورد. خوشحال از اينكه برادرم پيرو خط ولايت و رهبرى انقلاب بود.»

در 5 مهر 1359 داوطلبانه به مناطق نبرد عزیمت کرد.
برادرش مى گويد: پرويز حضور در جبهه را یک تکلیف الهی مى دانست و معتقد بود که وظیفه هر مسلمان است که برای دفاع از اسلام و ناموس به میدان جهاد برود. همیشه مى گفت که بعد از شهادتم گریه نکنید، بلکه با خوشحالی، پشتیبان امام خمینی و انقلاب باشید. وقتی ترکش به سرش خورد، لبخندی به صورت داشت. آخرین ذکری هم که از دهانش بیرون آمد، «یا مهدی» بود.
در 12 اسفند 1359 با عضویت در سپاه، در واحد انتظامات فرودگاه مهرآباد، مشغول خدمت شد.

و سرانجام، پرویز در 21 خرداد 1360 در منطقه «بازى دراز»، به درجه عظیم شهادت نائل آمد. پيكر پاكش نیز پس از تشييع باشكوه  توسط اهالی قدرشناس بهشهر، در گلزار شهداى «بهشت فاطمه» به خاك سپرده شد.

انتهاى پيام/
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده