نويد شاهد مازندرن مرورى دارد بر وصيت نامه شهيد ابراهيم رحيمى خواجه فرزند اسدالله كه در ادامه به آن مى پردازد.
نويد شاهد مازندرن مرورى دارد بر وصيت نامه شهيد ابراهيم رحيمى خواجه فرزند اسدالله كه در ادامه به آن مى پردازد؛
وصيت نامه شهيد ابراهيم رحيمى خواجه
شهيد ابراهيم رحيمى خواجه فرزند اسدالله در تاريخ دهم شهريور ماه سال 1343 در روستاى «خواجه‌كلا» در خانواده اى كشاورز و متديّن چشم به هستی گشود. ابراهيم اولين ثمره زندگى «اسدالله و طوطى» كه وجودش مايه آرامش پدر و قرار قلب مادر بود. ابراهیم در 22 خرداد 1365 در اثر انفجار مهمّات، حين آموزش در پايگاه سوادكوه دچار سوختگى كامل بدن شد و به شهادت رسيد.

متن وصيتنامه شهيد:
بسم الله الرحمن الرحیم
سخنی چند با شما پدر و مادر مهربان و عزیزم؛ سلام علیکم امیدوارم که همیشه در زندگی تان موفق و مؤیدتر از روزهای گذشته باشید. پدر و مادرم بیش از بیست سال و اندی که از عمر کم ارزش اینجانب نمی گذرد و در طی این مدت عمر من، شما زحمت های فراوانی برایم کشیده اید. روزها و ماه ها و سال های فراوان زحمت کشیده تا من را به اینجا رسانده اید و شکر کنید که فرزندی تربیت کرده اید که آن را فدای اسلام و قرآن کرده اید و خدا را باز هم شکر که من را هم مثل جوانان دیگر (که البته عده شان انگشت شمار بود) منحرف نکردی تا دچار فساد اخلاقی شوم که باعث دیدن عذاب در دنیا و آخرت هم برای شما و خودم نشوم. آری من این راه با سعادت را با چشمی باز و توکل به خدا (و شعار الله اکبر- خمینی رهبر) انتخاب کردم و اگر در هر کجا و در هر مجمعی دیدید که کسی دارد تبلیغات سوء می کند تا می توانید ارشاد و در صورت اصلاح نشدن با آنها قطع رابطه کنید و از شما می خواهم که کاری نکنید که دشمنان خوشحال شوند و پدر و مادرم از شما می خواهم که بی نهایت صبر داشته باشید.

پدرم؛ عذر می خواهم که نتوانستم کوچکترین خدمتی را در قبال زحمات شما، به شما بکنم چون جزئی یادم هست در زمستان های بسیار سرد و سوزان به بیابان برای کار کردن می رفتی که خرج منزل را تأمین کنی و آن زحمتی را که من را به اینجا رساندی هرگز این را فراموش نخواهم کرد. پدرم؛ انتظارها از من داشتی ولی خدا هدایت کند مسلمانی را که بین من و شما داشتند تفرقه می انداختند و تا حدودی هم موفق شدند. من از خدا برایشان آمرزش و هدایت می خواهم و از شما و دیگران می خواهم که از خدا برای من طلب مغفرت کنید چون در دنیا نتوانسته ام بنده خوب و شکرگزاری برای خدا باشم و من طالب آمرزش خواستن شما از خدای تبارک و تعالی می باشم.

اللهم ارزقنی توفیق الطاعه، بار خدایا، می دانم که بنده گنهکار هستم و با بار سنگین گناه خسته می شوم. بار الهی تو را به عظمت خون سالار شهیدان از گناهان من درگذر و از کسانی که مورد تهمت و آزار من قرار گرفتن( که بسیارند) می خواهم به بزرگواری شان من را ببخشند. اگر نبخشیدند من طاقت آتش جهنم را ندارم. بار خدایا تا مرا نیامرزیدی از این دنیا مبر. خدایا شهدای ما را در روز قیامت شفیع ما قرار بده.

ولی مادرم؛ می دانم که در دنیا زحمت های فراوان و رنج های زیادی کشیدی در همان اوان کودکی با بی شیری برای تغذیه من روبرو شدی و برای تهیه شیر من رنج ها کشیدی و تهمت های فراوان شنیدی.

خدایا؛ بیامرز آنهایی را که در این مورد شما را مورد اذیت و آزار قرار می دادند. می دانم چقدر مشقت کشیدی برای ما چون پدرم به خرج خانه نمی رسید و شما هم به خاطر کمک به او کارهای فراوان می کردی. یادم هست که بعضی از شب ها تا ساعت های زیادی شما به خاطر کار کردن و من هم به خاطر کمک به شما بیدار می نشسته و صبح زود هم از خواب بیدار می شدیم و دوباره به کار ادامه می دادیم و یادم هست که با یک دست کتاب و با دست دیگر دسته دستگاه ابریشم کشی را داشتم و بارها شاهد بودم که شما بغل دیگ بزرگ آب جوش خورده که مشغول کار بودی به خواب می رفتی و اگر به آب داغ می رسیدی چه حوادث ناگوار برایت و برایمان پیش می آمد. ولی خوب همه این زحمت ها را متقبل می شدی تا کمکی به درآمد روزانه پدرمان کنی و همچنین در ازدواج من متحمل چه رنج هایی که نشدی، هرگز این را فراموش نخواهم کرد و از شما می خواهم که همیشه در نمازهای یومیه و واجب و غیر واجب از خدا برای من طلب بخشش کنی و همچنین می خواهم از پدر و مادر و کلیه اعضای خانواده که حتماً حداکثر سعی را کنید که در مراسم مذهبی شرکت کنید و همیشه به یاد خدا باشید و به دیگر خانواده های شهدا دلداری دهید و همیشه در کارهایتان به یاد خدا باشید و سعی کنید از کسانی باشید که احدی در دنیا از شما ناراحت از دنیا نرود و اگر کسی به شما ظلمی کرده او را ببخشید که مورد قبول خدا می باشد و خدا دوست دارد این چنین کسانی را.
با شعار خدایا، خدایا، تا انقلاب مهدی، خمینی را نگه دار.

انتهاى پيام/
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده