نويد شاهد مازندران مرورى دارد بر وصيت نامه معلم شهيد على ابراهيمى بشلى كه در ادامه به آن مى پردازد؛ بنام خدائی که کره زمین را ورقه امتحان انسان ها قرار داده که اول این ورقه صحرای کربلا و آخر آن آزادی قدس است.
وصيت ناهمه معلم شهيد على ابراهيمى بشلى
نويد شاهد مازندران مرورى دارد بر وصيت نامه شهيد على ابراهيمى بشلى كه در ادامه به آن مى پردازد؛

شهيد على ابراهيمى بشلى فرزند باباعلى در تاريخ بيست و پنجم خرداد ماه سال 1335 در شهر شيرگاه سوادكوه به دنيا آمد. وى تحصيلات خود را تا مقطع فوق ديپلم در رشته انسانى در قائمشهر ادامه داد به شغل معلمى مشغول به كار شد. سرانجام على در تاريخ 12 تير 1365 در مهران به درجه شهادت نائل گشت.

متن وصيت نامه شهيد:
بنام خدائی که کره زمین را ورقه امتحان انسان ها قرار داده که اول این ورقه صحرای کربلا و آخر آن آزادی قدس است. بنام ذات مقدسی که قلم را برای امتحان، اسلحه و جوهر این قلم را خون آفرید و معلمین این امتحان را پیامبران و امامان و ناظرین این جلسه را ملائکه مقربش قرار داد تا مؤمن خدا پرست را از منافق دنیا پرست جدا ساخته و آنهایی را که از دین شیر دنیا می دوشند، رسوا ساخته، ای دنیا پرستان بدانید ایمان به خدا با ادعا و گفتار تمام نخواهد شد.

الهی، اگر کار به گفتار است بر سر همه تاجیم و اگر به کردار است به موری محتاجیم، ایمان فرد زمانی کامل خواهد شد که هنگامه خطر دین، از هیچ کوششی حتی فدا کردن جان برای نجات دین ابا و امتناع ننماید و خود را همیشه در برابر ذات حق بدهکار و شرمسار و مدیون احساس کند، چنانچه امام سجاد با همه سجده های طولانی و نمازها و بیداری های شب با حضرت حق اینگونه مناجات می کرد: ای خدای من اگر چنان در برابر تو بگریم که پلک های هر دو چشمم بیفتد و اگر صدایم را چندان به گریه بلند کنم تا صوتم قطع شود و اگر چندان برایت به پا ایستم که هر دو پایم ورم کند و آنقدر برایت رکوع کنم که استخوان پشتم از هم بپاشد و آنقدر تو را سجده کنم که چشمانم از کاسه بدر آید و تمام عمر خاک زمین را بخورم و تا پایان زندگی آب گل آلود بنوشم و آنقدر ذکر تو بگویم که زبانم از کار فرو ماند با این همه سزاوار محو یکی از گناهانم نخواهم بود.

«یا ایها الذین آمنوا لاتکونوا کالذین کفرو قالوا لاخوانهم اذ ضربوا فی الارض او کانوا اغزی لو کانوا عندنا ما ماتوا ما قتلو یجعل الله حسره فی قلوبهم والله یحیی و یمیت والله بصیر بما تعملون.»

«ای کسانی که ایمان آورده اید مانند کسانی که کفر ورزیده اند و گفتند که اگر جنگ نبود برادران و پسران ما کشته نمی شدند، نباشید. مرگ و زندگی در دست خداست هر که را به هر سبب بخواهد می کشد. خداوند به هر کاری دانا و بیناست.»

قرآن کریم می فرماید: «الهکم التکاثر* حتی زرتم المقابر* کلا سوف تعلمون* ثم کلا سوف تعلمون* کلا لو تعلمون علم الیقین* لترون الجحیم* ثم لترونها عین الیقین* ثم لتسالن یومئذ عن النعیم»

«آنچنان رقابت در مال و ثروت شما را سر گرم کرد تا گورها را دیدید. از این دنیا طلبی و سرگرمی باز ایستید. بزودی خواهید دانست پس (باید از این کار) دست بردارید. از انبار کردن مال و دنیا طلبی دست بردارید. اگر حقیقت را می دانستید هرگز دنیا طلبی نمی کردید. سوگند به خدا که آتش بزرگ را مشاهده خواهید کرد و در قیامت آن آتش را با چشم باور خواهید دید. پس در آن روز از نعمت های گسترده و سرشار الهی بازپرسی خواهید شد.»

ای مسلمین، بی ارزشی دنیا همان بس که بهترین غذایش که عسل باشد، استفراغ دهان زنبور عسل و بهترین اتحاد را حفظ کنید، امام را تنها نگذارید.

لباس دنیا که حریر است لعاب دهان کرم ابریشم است، حضرت علی (ع) می فرماید: دنیا مانند ماری است که لمس کردن آن نرم و ملایم است ولی زهر آن کشنده است.
غره مشو بدان که جهانت عزیز کرد                     ای بس عزیز را که جهان کرد زود خوار
این جهان ما راست جهان جوی مارگیر                  وز مارگیر بر آرد شبی دمار

مولا علی(ع) در نهج البلاغه می فرماید: الموت طالب حثیث لا یفوقه المقیم و لا یعجزه الحارب.
*مرگ طلبکاری بی گذشت و با عجله است هر چه قدرت داشته باشی در مقابل مأمور مرگ ناتوانی و هر چه سرعت داشته باشی مأمور مرگ تو را خواهد رسید.*
شاعر می گوید:
اگر زرین کلاهی عاقبت هیچ                      اگر تو پادشاهی عاقبت هیچ
اگر ملک سلیمانت ببخشند                        سر آخر خاک راهی عاقبت هیچ
به دنیا دل نبندد آنکه مرد است                   که دنیا سر بسر اندوه و درد است
به قبرستان گذر کن تا ببینی                      که دنیا با رفیقانت چه کرده است
حتماً بهانه جویان خواهند گفت که مسلمین منطقشان تارک الدنیایی است که همش از زشتی دنیا صحبت می کنند به قول مرحوم شوشتری آنقدر شیطان در قلوب ما زیبائیهای دنیا را تلقین می کند که اصلاً احتیاج به تعریف ما ندارد در ثانی حضرت امام حسن (ع) فرمود: «کن لدنیاک کانک تعیش ابدا و کن لاخرتک کانک تموت غدا.»
«چنان زندگی کن که تا ابد زنده خواهی ماند و چنان به مرگ معتقد باش که همین فردا خواهی مرد.»
محل دفن اینجانب کنار مزار شهید ضیائی می باشد اگر مفقود شدم در کنار مزار برادرم برای من مزار بگذارید. اما اگر جنازه ام آمد در قبرستان شهید ضیائی دفنم کنید. بعضی ها تصور نکنند که من با برادرم مخالف بودم که اینگونه وصیت کردم، خدا می داند که من و برادرم به جهت هم عقیده بودن در ایمان به خدا بی نهایت به هم عشق می ورزیدیم، چون من استخاره کردم از خدا در مورد محل دفنم طلب اجازه نمودم در همین قبرستان خوب آمد.
خدا یار و یاورتان باشد. خدایا، خدایا، تا انقلاب مهدی، خمینی را نگه دار.

انتهاى پيام/
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده