شهيد جعفر كيميا در وصيت نامه خود مى نويسد؛ برادران و خواهران؛ این رزمندگان وظیفه خود را در جبهه دانستند. ولی شما که در پشت جبهه هستید وظیفه شما چیست؟ وظیفه شما درپشت جبهه ها حفظ کردن از موازین اسلام است. که مهم ترین آن عبارتند از: حمایت بی دریغ از امام ولایت فقیه است.
نويد شاهد مازندران مرورى دارد بر وصيت نامه اسير آزاد شده جعفر كيميا كه در ادامه به آن مى پردازد؛
برادران و خواهران؛ شما که در پشت جبهه هستید وظیفه شما چیست؟
شهيد جعفر كيميا در تاريخ يكم فروردين 1341 در شهرستان بهشهر به دنيا آمد. پدرش مرتضى و مادرش صديقه نام داشت. تا پايان دوره كاردانى درس خواند. پاسدار بود. ازدواج كرد و صاحب سه دختر شد. سى ام تير 1380 در جاده دماوند- تهران هنگام انجام ماموريت بر اثر سانحه رانندگى و ضربه ى مغزى به شهادت رسيد. مزار وى در زادگاهش واقع است.

متن وصيت نامه شهيد:
به نام الله
اللهم اسئلک ان تجعل وفاتی قتلها فی سبیلک تحت رایة نبیک مع اولیائک و اسئلک ان تقتل فی اعدائک اعداء رسولک.
خداوندا، از تو خواهانم که مرگ مرا، شهادت در راه خودت را تحت رایت رسولت و در کنار اولیائت قرار دهی.
خدایا: از شما خواهانم که دشمنان خود و پیامبرانت را بدست ما نابود بگردانی.
سلام و درود برشما امت شهید پرور، سلام امام زمان برشما ای رزمندگان.
ای حق طلبان، بادرود و سلام به امت شهید پرور و همیشه در سنگر شهرستان بهشهر، شما ای امت واقعا حق خود را ادا کردید. درود بر شما ای امت خوب حزب الله پیکار گران اسلام. همچنان می خروشند و بر صدام و صدامیان یورشی می برند و این جبهه های حق علیه باطل یادر آور کربلای روز شهیدان حسینی (ع) است. هم چنان که مجاهدت ها و ایثارسربازان و پاسداران روزه دار اسلام یاد شهیدان صدر اسلام را زنده می کند و راه آنان را پاس می دارند.
برادران و خواهران؛ این رزمندگان وظیفه خود را در جبهه دانستند. ولی شما که در پشت جبهه هستید وظیفه شما چیست؟
وظیفه شما درپشت جبهه ها حفظ کردن از موازین اسلام است. که مهم ترین آن عبارتند از: حمایت بی دریغ از امام ولایت فقیه است که دشمنان خارجی وداخلی سعی بر نابودی و ازبین رفتنش را می کنند ولی این یک خیال خام است. امام با داشتن همچنان یاران  دلیر و غیور و همچون، رفسنجانی ها و خامنه ای ها و با داشتن سربازانی چون ارتشی ها، سپاهی ها نمی توانند هیچ کاری بکنند در صورتی که شما اتحاد و وحدت خود را حفظ کنید.
ای امت حزب الله، شما امام جمعه معزز خود را ول نکنید. این مرد بزرگ بود که بهشهر را به این جا رساند. این فرد مومن به ولایت بود که یک لحظه از خط امام جدا نشد. درود ما بر تو ای امام که همچون فرزندانی تحویل انقلاب دادی.
ای جباری عزیز، من اگر زنده ام تا عمر دعایت می کنم و اگر به آرزوی خود رسیدم آنجا هم شفاعت تو را خواهم کرد. پدر ومادر عزیزم شما رفتید برای من خواستگاری می خواستید، مرا داماد کنید ناراحت نباشید خدا مرا داماد کرد. و من عروسی خود را پیش امام حسین (ع ) و امام زمان برگزار می کنم. و برادران شهید را دعوت می کنم.
مادرم، ای عزیزم، ای کسی که با یک سردرد من یک شب نمی خوابیدی، من چگونه می توانم زحمت تو را جبران کنم. اما ای مادر عزیزم، ای کسی که از  کوچکی من خود را ناراحت کردی. اگر من شهید شوم گریه نکن. مبادا بگویی پسرم شهید شد. عزیزم نکند این حرف را بزنی و گریه کنی که من خجالت زده بشوم پیش این امت حزب الله.
خدمت پدر ومادر عزیزم، که برای بزرگ کردن ما شب تا صبح کار می کردی تا بتوانی پسرت راحت باشد خدا حفظت کند. ای پدرم، نکند بعد از شهادت من گریه کنی. ناراحت نباش، شما برای خودت گریه کن که چرا شهید نشدم. پسرت به آرزو خودش رسیده. ناراحت نباش؛ چون که ناراحت نیستم.
خدمت برادران وخواهران کوچک خودم، سلام که هنوز به آن رشد فکری نرسیده اند. امیدوارم که وقتی بزرگ شده اند راهم و اسلامم را بر گزینند.
خدمت دوستان عزیزم، امیدوارم که هر چه بدی از ما دیده اید ما را ببخشید و برای ما دعا کنید. امیدوارم که راه شما همان راه من باشد.
سلام و درود بر برادر عزیزم وحید قرائی که دنباله رو راه من است. سلام مرا به تمام دوستان و فامیلان برسانید و از آنها عذر خواهی کنید که این ها منتظر عروسی من بودند و حتی کادو خریداری کردند این کادو را به خانواده شهدا بدهند.
خداحافظ سه ساعت دیگر دامادان و عروسان صیغه عقدشان با خدا بسته می شود. 3 ساعت دیگر به حمله مانده است. دعایم کنید.
سلام مرا به برادران پاسداربرسانید.
«والسلام»
جعفر کیمیا
خوزستان: اهواز: کرخه نور 16 ارديبهشت 1361

انتهاى پيام/
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده