مرورى بر زندگى شهيد "عليرضا مرادى"
معصومه خواهر شهید می گوید: «علیرضا نه تنها برادرم بود، بلكه دوست و مشاورم در زندگى بود. با توجه به اينكه شش سال از من كوچكتر بود، من و خانواده ام او را براى خودمان به عنوان يك معلم مى دانستيم.»

نويد شاهد مازندران، عليرضا مرادى سى ام شهريور 1341، در روستاى «تينه» از توابع لاريجان آمل، چشم به جهان گشود. وى چهارمين فرزند «لطف الله و خانم جان» بود، كه تولدش شادى دوباره اى به زندگى اين زوج متديّن و زحمتكش بخشيد.

مقاطع ابتدائى و راهنمایى عليرضا در زادگاهش گذشت، تا اينكه موفق به اخذ مدرك ديپلم در آمل شد و به تحصيلاتش پايان داد. 

مشاور کوچک...

پول کارگری

عليرضا همزمان با تحصیل، در روزهای تعطیل، برای امرار معاش خانواده به سر کار می رفت و از پول کارگری، برای پدر و مادر وسیله مى خرید. به حقوق دیگران احترام می گذاشت و می گفت: حق الناس بالاتر از حق الله است. آن زمان که در انجمن اسلامی محل فعال بود. زمزمه هاى انقلاب كه در شهر پيچيد، علیرضا نيز به صف تظاهرات كنندگان پيوست و فرياد تظلّم سر داد.

او اولين حضور خود را در جنگ، در سال 1362 تجربه كرد.  29 مرداد 1362 بود که به مدت هفت ماه، در دفتر ستاد عملياتى قرارگاه خاتم لشكر 25 كربلا مشغول به خدمت بود.

از 15 آبان 1364 نيز، به مدت نُه ماه، مسئول انتظامات اين قرارگاه بود و در سال 1364، با بانو «طاهره ذبيحى» پيمان ازدواج بست. «زينب»، تنها ثمره اين زندگى مشترك است.

مشاور کوچک

معصومه خواهر شهید می گوید: «علیرضا نه تنها برادرم بود، بلكه دوست و مشاورم در زندگى بود. با توجه به اينكه شش سال از من كوچكتر بود، ولى من و خانواده ام، او را براى خودمان به عنوان يك معلم مى دانستيم.»

و سرانجام علیرضا در 24 مرداد 1365، به علت تصادف در جاده اهواز ـ انديمشك، جامه سرخ شهادت را به تن كرد و با تشييع اهالى آمل، در «امام زاده ابراهيم» اين شهر به خاك آرميد.


انتهاى پيام/

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده