شهید یعقوبی در وصیت نامه اش آورده است: شما اى همسر عزيز و مهربان و شما اى دختر خوب و مهربان و اى پسر عزيزم؛ شما نور چشمان من هستيد امّا امام قلب من است، بدون چشم مى شود زندگى كرد اما بدون قلب نه!


به گزارش نويد شاهد مازندران، شهيد اسماعيل يعقوبى بيستم خرداد 1343، در روستاى گلورد بزرگ از توابع شهرستان بهشهر به دنيا آمد. پدرش شعبانعلى، كشاورزى مى كرد و مادرش زهرا نام داشت. تا اول متوسط درس خواند. پاسدار بود. ازدواج كرد و صاحب يك پسر و يك دختر شد. سى يكم مرداد 1373، با سمت تخريب چى در دشت توتمان مريوان بر اثر انفجار مين و قطع دست ها و سوختگى پاها، شهيد شد. مزار او در گلزار شهداى زادگاهش واقع است.

 

برگزيدن راه سعادت در دنيا و آخرت

متن وصيت نامه شهيد:

بسمه تعالى

الَّذينَ آمنوا وَ هاجَرو وَ جاهَدو في سَبيلِ اللهِ بِاموالِهِم وَ اَنفُسِهِم أَعظَمُ دَرَجة عِندَالله

آنانكه گرويدند و هجرت گزيدند و جهاد كردند در راه خدا به مال هايشان و جان هايشان، بزرگ ترند به مرتبه نزد خدا و آن گروه ايشانند كميابان. (سوره توبه/ آيه 19)

حمد و سپاس خداى را كه صاحب و قادر است بر هل كل شىء قدير و درود و سلام بر حضرت محمد (ص) و اوصياء گرامى او باد كه باب مدينة العلم اند و سلام و درود بى پايان به پيشگاه بزرگ رهبر كبير انقلاب، امام امت، بنيان گذار جمهورى اسلامى ايران.

بار خدايا، كوله بار سفر بستم به سوى تو مى آيم، اما در اين كوله بار هيچ ندارم به جز گناه امّا اميد به رحمت تو دارم چون تو رحمان و رحيم هستى.


همه ى ما از اين دنيا سفر مى كنيم

خدايا، تو ميدانى كه فقط براى تو و براى رضاى تو به جبهه آمدم و چيزى نيست كه مرا وادار به اين امر كند كه تو فعلاً مرا مختار كرده اى. من آزادانه اين راه را انتخاب كرده ام و راه حسين را برگزيدم چون كه اين راه، راه سعادت و نيك بختى دنيا و آخرت است. حالا آمده ام كه جانم را فداى راه حسين تو نمايم و اين را مى دانم كه دنيا گذرگاه است و همه ما بايد از اين دنيا سفر كنيم و مى دانم تو هستى كه اين جان را به موقع مى گيرى، امّا معبودا تو مى دانى كه من خالصانه براى تو آمده ام. من از همه چيزهايى كه تو به من عنايت فرموده اى، مى گذرم و تو هم با فضل بى پايانت با من رفتار كرده و از گناهان من درگذر كه (انِّكَ اَنتَ غَفور الرَّحيم).

محبوبا، من به امر هَل مِن ناصر يَنصُرنى حسين كه سال ها پيش فرمود لبيك گفته آمده ام تو خودت فرموده اى يك قدم بيا، من يك ذرع مى آيم، حالا من آمده ام هر كارى كه تو صلاح مى دانى با من بكن. من مطيع امر تو هستم. امّا اگر شهادت كه بالاترين درجه يك انسان است، اگر آن درجه نصيب من شد، دوست دارم آرم سپاه بر روى قلب من گذاشته تا در قبر هم ولايت فقيه بر من حكومت كند. إن شاءلله.


فرزندى كه يك مسلمان آزاده بود

امّا سخنى دارم براى تو اى پدر عزيز و مهربان خودم. مى دانم كه مرا با چه مشكلاتى بزرگ كرده اى، من دراين مدت عمر خود كارى برايت نكردم و فرزند خوبى برايت نبودم، امّا همين قدر به تو مى گويم كه خوشحال باش كه فرزند تو منافق درنيامد و يك مسلمان آزاده بود و در راه حسين خود به شهادت رسيد و شما در آن دنيا در صف پدران شهيد هستيد. پدرانى كه امام، پدر همه شهدا؛ يعنى امام امت هم در آن صف قرار دارد و اميدوارم كه بتوانم در آن دنيا موجب سربلندى شما باشم. هر آنچه اين دنيا نبودم و اميدوارم شما هم با مهر پدرى خود مرا حلال كنيد.

و امّا تو اى مادرم و اى نور چشم ام، مى دانم كه داغ جوان برايت مشكل است و شما هم دل خود را به ياد حضرت زينب بيانداز و صبور باش و اميدوارم كه شما هم مرا حلال كنيد و ناراحت نباشيد كه فرزندى را از دست داده ايد چون همه ى ما امانتى بوديم نزد شما و خدا اين امانت را گرفت.

و امّا شما اى خواهران عزيزم، اين سفارشى است كه تمام شهدا كرده اند و من هم به شما تذكر ميدهم كه حجاب را رعايت كنيد كه إن شاءالله اين كار را خواهيد كرد.

امّا شما اى برادران عزيزم، نماز را فراموش نكنيد و نماز را بخوانيد و در نماز جمعه ها شركت نماييد و جبهه را فراموش نكنيد كه امروز، روز آزمايش الهى مى باشد

 بدون قلب نمی شود زندگی کرد

و امّا شما اى همسر عزيز و مهربان و شما اى دختر خوب و مهربان و اى پسر عزيزم؛ شما نور چشمان من هستيد امّا امام قلب من است بدون چشم مى شود زندگى كرد اما بدون قلب نمى شود و ديگر اينكه همسرم، ميدانم كه در اين مدت زندگى خودم  همسر خوبى برايت نبودم اما اميدوارم كه مرا ببخشيد.همسرم با ذكر خدا خود را آرامش بده، همانگونه در شهادت برادرت صبر نموده اى، در شهادت اين حقير هم صبر نما كه خداوند صبركنندگان را دوست دارد و در تربيت فرزندان سخت كوشا باشيد. چون در آينده آن ها را فرزند شهيد مى دانند طورى آنها را تربيت كن احساس نبودن پدر را در كنار خود نكنند. هر آنچه بنده هم در كنارشان كم بودم.

از اختلاف بپرهیزید

امّا سفارشى به شما برادران عزيز گلوردى ها، اى برادران دنيا هيچ ارزشى ندارد، پس قدر همديگر را بدانيد و اخوت و برادرى را حفظ كنيد و از اختلافات پرهيز نماييد.

و امّا قبر مرا در كنار برادر خانم شهيدم، يحيى صادقى بگذاريد؛ چون مشتاق زيارت ايشان هستم. (والسلام) اسماعيل يعقوبى  20 آذر 66

خدايا، خدايا تا انقلاب مهدى، خمينى را نگهدار. 


انتهاى پيام/

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده