کمیل و دوستش با هم عقد اخوت بسته بودند که در صورت شهادت یکی از آنها شفاعت دیگری را بکند اما گویا قسمت بود که هر دو شهید شوند و شفیع هم.
همسرم بعد از شهادتم توكل بر خدا كن

به گزارش نويد شاهد مازندران، شهید مصطفی (کمیل) صفری تبار نهم خرداد سال 1367، در روستای بیشه سر از توابع شهرستان بابل به دنیا آمد. پدر کمیل به یادِ روزهای دفاعِ مقدّس و علاقه مندی به گروه های چریکی و جنگ های نامنظم شهید دکتر مصطفی چمران، و به یاد دعای کمیل، فرزندش را در شناسنامه  مصطفی نام گذاشت، اما او را در خانه کمیل صدا می کردند . کمیل تابستان سال ۸۴ در رشته علوم تجربی فارغ التحصیل و به مرحله پیش دانشگاهی امام حسین(ع) رسید. همچنین دیپلم رشته کامپیوتر ICDL را هم گرفت.

سرباز گمنام
کمیل دوره نوجوانی به سفر راهیان نور رفت و بعد از آن سفر معنوی هدفش از زندگی تغییر کرد . خیلی تلاش کرد تا وارد سپاه شود. اما موفق نشد و  برای خدمت سربازی به لشکر ۳۰ پیاده گرگان اعزام شد،  همزمان برای جذب رسمی در سپاه نام نویسی کرد، هنوز ۲ ماهی از آموزش نظامی او نگذشته بود که نامه جذب او در سپاه به دستش رسید، به سختی از لشکر ۳۰ گرگان تسویه حساب گرفت و به علت قبولی در سپاه، از سربازی مرخص و برای ادامه آموزش به عنوان سرباز گمنام امام زمان (عج) دراسفند سال ۸۶ وارد دانشگاه امام حسین (ع) شد و در بهمن سال ۸۸ از دانشگاه امام حسین(ع) با معدل ۱۷.۳۰ فارغ التحصیل شد.

اردوهاى جهادى
کمیل داوطلبانه تعطیلات عید سال های ۸۷ و۸۸ دوره دانشجویی را در غالب طرح سازندگی بسیج،به اردوی جهادی در مناطق محروم کشور از جمله کرمان و چهار و محال و بختیاری رفت. مادرش می گوید: به محض اینکه اوّلین حقوقش را از سپاه گرفت دو دفترچه پس انداز برای خودش باز کرد، یکی مربوط به حقوق و مزایا، دیگری مربوط به هدایا؛ چرا که می گفت: «طبق فتوای مقام معظّم رهبری، هدیه خمس ندارد» برای خودش، سال خمسی تعیین کرد تا اگر مازاد بر هزینه سالیانه، چیزی در حسابش مانده باشد، خُمس آن را بدهد و یک سال مقداری پول به مستمندان داده بود و با خوشحالی می گفت: امسال خمس داده ام.

روایت همسر شهید
کمیل بهمن ماه سال ۱۳۸۹ با مریم یوسفی ازدواج کرد. همسرش مى گويد: من آن زمان ۱۷ سال داشتم. ما هفت ماه با هم زندگی کردیم. کمیل به من می گفت: دلم خیلی برایت می سوزد من باید چه کار کنم که از شرمندگی‌ات دربیایم. دوران عقد باید پیش هم باشیم ولی من هميشه ازت دورم. مدام به من می گفت: عزیزم روزی من شهید می‌ شوم و تو مشکلات زیادی در پیش داری ولی توکلت به خدا باشد و من هم همیشه پشتت هستم. کمیل بسیار مهربان و دلسوز بود. همیشه وقتی می خواست فیلم یا عکس شهدا را ببیند، من را می نشاند کنارش و با هم نگاه می کردیم. به قول خودش می خواست من را آماده کند. همیشه از شهادت حرف می زد. وقتی گریه می کردم بغض می كرد و اشک در چشم‌هایش جمع می شد.

شهادت در کردستان
سرانجام در سحرگاه ۱۳ شهریور سال ۹۰ در منطقه سردشت کردستان و در ارتفاعات با گروهک منافق پژاک درگیر می شود. همرزم و دوست کمیل، شهید محرابی پناه تیر می خورد. وقتی کمیل برای کمک و عقب کشیدن دوستش می رود، خمپاره‌ای در کنار این دو اصابت می کند و هردوی آنها آسمانی می شوند. این دو شهید با هم عقد اخوت بسته بودند که در صورت شهادت یکی از آنها دیگری شفاعت کند که هر دو شهید شدند و شفیع هم.

همسرم بعد از شهادتم توكل بر خدا كن
(از سمت راست شهيد كميل صفرى تبار- شهيد محرابى پناه)

گروهک پژاک نمی گذاشت بچه‌ها جنازه‌ها را برگردانند و با انداختن خمپاره از عقب بردن جنازه‌ها جلوگیری می کردند. در نهایت پیکرها تبادل شدند. البته گروهک پژاک تسلیم شد و با خفت از خاک ایران بیرون رفت و کشته و تلفات زیادی داد.

انتهاى پيام/
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده