شهيد "ابوالحسن محمدزاده" براى یک ماموریت 6ماهه از جبهه به شهر خود برگشت. اما حسی او را دوباره به سمت جبهه کشاند، حسی که نشانگر آخرین حضور او در این دنیای خاکی بود. داستان زندگى اين شهيد را در نويد شاهد مازندران بخوانيد.
حسى كه او را به سمت جبهه كشاند
به گزارش نويد شاهد مازندران، شهید ابوالحسن محمدزاده هفتم خرداد 1327، در روستای چمازکتی واقع در قائمشهر در یک خانواده مذهبی و مقید به اصول دین مبین اسلام دیده به جهان گشود. پدرش حسين جان، كارمند بود و مادرش سيده سلطنت نام داشت. او به عنوان اولین فرزند خانواده با تولدش شادی را برای این خانواده کوچک به ارمغان آورد. این خانواده با وجود مشکلات توام با فقر اقتصادی تمام سعی و کوششان بر این محور دور می زد که فرزندانشان را مطیع امر حق تعالی بار آورند و در این راه نیز موفق گردیدند.

دوران تحصيل
زمانی که شهید قدم در هفتمین بهار زندگی خویش نهاد خانواده اش به شهر محمودآباد کوچ نمودند. شهید عزیز توام با فراگیری دروس علمی اوقات فراغت خویش را در مکتب خانه با فراگیری قرآن و نماز سپری می کرد. ابوالحسن در سال 57-56 تحصیلات خود را به پایان رسانید.

فعاليت هاى دوران انقلاب
سالهای آخر تحصیل فعالیت های سیاسی و عقیدتی انفرادی، ابوالحسن در محمودآباد بود و در زمینه پخش نوار امام و اعلامیه ها فعالیت می نمود و چون وسیله ای در اختیار نداشتند اعلامیه ها را با دست تکثیر مى کردند و در این فعالیت ها چندین بار مورد هجوم دژخیمان قرار گرفت، اما هر بار به لطف خدا سلامت به در می آمدند تا اینکه بعد از پیروزی انقلاب ابوالحسن در بهمن 1358 ازدواج نمودند و حدود یک ماه بعد از ازدواج در سپاه ثبت نام نموده و به آموزش 1ماهه رفت و در تاریخ 13 ارديبهشت 1359 به عضویت سپاه در آمد.

حضور در جبهه
قبل از شروع جنگ تحمیلی ابوالحسن در یک ماموریت 45 روزه برای سرکوبی ضد انقلابیون به شهر تکاب کردستان اعزام گردید. برای بار دوم در تاریخ 10 آبان 1360 برای ماموریت 3ماهه به جبهه میمک در جنوب اعزام گردید و بعد از بازگشت برای بارسوم و باز در عملیات بیت المقدس در خرمشهر از ناحیه پا مجروح شد و چون در این جراحت عصب مچ پای او قطع گردیده بود طبق تشخیص دکترها انجام کارهای سنگین از قبیل ایستادن زیاد، ممنوع گردید اما ابوالحسن با این وجود برای یک ماموریت سه ماهه دیگر در تاریخ 6 شهريور 1362 به جبهه جنوب اعزام گردید بعد از بازگشت، برای بار پنجم برای یک ماموریت یک ماهه به جبهه جنوب اعزام شد و از همان زمان بود که ماموریت خود را تمدید کرد و در واحد اطلاعات و عملیات لشگر شروع به فعالیت کرد.

شهادت برادر
یک بار برای یک ماموریت سه ماهه به شهر خود بازگشت و به علت اینکه پای خویش را زیاد به کار برده بود درمعرض عفونت شدید قرار گرفت و دکترها تصمیم به قطع پای او گرفتند اما به لطف خدا بعد از دو هفته استراحت در بیمارستان این خطر رفع گردید. بعد از بهبودی او دوباره به جبهه رفت و این بار برای تشییع برادر خود ابوالقاسم به شهر بازگشت بعد از تشییع پیکر برادر خویش او به جبهه بازگشت و برای اربعین برادر به شهر خود بازگشت و او برای چندمین بار عازم جبهه بود که شهادت برادرش هادی مانع رفتنش گردید.

حس حضور در جبهه
بعد ازمدتی او دوباره راهی جبهه حق علیه باطل شد و اندکی بعد با یک ماموریت 6ماهه به شهر برگشت تا بتواند خانه ای برای خانواده 4نفره اش بسازد اما موفق نگردید و حسی او را دوباره به سمت جبهه مى کشاند، حسی که نشانگر آخرین حضور او در این دنیای خاکی داشت و او خانه نیمه ساخته را در بین راه رها کرد و و در تاریخ 7 آذر 1365 به جبهه اعزام گردید و این آخرین اعزام شهید بود که در عملیات کربلای 5  در شلمچه بر اثر اصابت گلوله به دست و پا در تاریخ 4 دى 1365 به درجه رفیع شهادت نايل آمد. پيكر او را در گلزار شهداى روستاى آهومحله تابعه شهرستان محمودآباد واقع است.
برادرانش ابوالقاسم و هادى نيز به شهادت رسيده اند.

منبع:مركزاسنادبنيادشهيدوامورايثارگران محمودآباد/

انتهاى پيام/
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده