شهيد "ابراهيم نوريان" را شور و شوق عمليات و عشق به ولايت و رهبرى، به وادى عشق مى كشاند. او بار ديگر كوله بار سفر بست و به وادى عشق شتافت و همراه با كاروان كربلاى يك، عازم خطه ى جنوب و خوزستان شد. داستان زندگى اين شهيد را در نويد شاهد مازندران بخوانيد.
رزمنده اى كه شور و شوق عمليات و عشق به ولايت و رهبرى داشت
به گزارش نويد شاهد مازندران، شهيد ابراهيم نوريان سيزدهم شهريور 1345، در روستاى قراخيل از توابع شهرستان قائمشهر به دنيا آمد. پدرش على، كشاورز بود و مادرش سيده زينب نام داشت.

دوران تحصيل
ابراهيم در سن هف سالگى روانه مدرسه شد. وى دوران ابتدايى و راهنمايى را با موفقيت به پايان رساند. دوران متوسطه را در قائمشهر پشت سر گذاشت تا اينكه در سال 1364 بعد از اتمام دروس متوسطه به نداى امام امّت، خمينى(ره) لبيك گفت و جهت يادگيرى آموزش نظامى خود را به بسيج معرفى كرد.

حضور در جبهه
وى آموزش نظامى و امدادگرى را با موفقيت فرا گرفت و به جبهه‌هاى حق عليه باطل عازم شد. مدتى در كردستان و در خاك سرد و گلگون مريوان به به نبرد با دشمن پرداخت. بعد از صد روز نبرد با دشمنان بعثى به خانه برگشت و حدود يك ماه در كنار خانواده اش ماند. در اين مدت از كتاب و تحصيل علم غافل نبود. اما شور و شوق عمليات و عشق به ولايت و رهبرى، او را به وادى عشق مى كشيد و او بار ديگر كوله بار سفر بست و به وادى عشق شتافت و همراه با كاروان كربلاى يك، عازم خطه ى جنوب و خوزستان شد و در گردان امام محمدباقر(ع) به عنوان امدادگر فعاليت خود را آغاز نمود. هميشه شور و شوق عمليات در سرش بود و در عمليات والفجر8 به عنوان خط شكن شركت كرد.

ملاقات دو برادر در جبهه
خانواده‌اش با چشمان نگران او را همراه با رزمندگان پيروز عمليات فاو در داخل اتوبوس قائمشهر ملاقات كردند. مدتى در كنار خانواده اش بود و در اين بين در كلاس هاى رزمى رزم آوران بسيج شركت مى كرد. در كنكور گزينش دانشجو شركت كرد و بعد از آن براى سومين بار به جبهه هاى حق عليه باطل عزيمت كرد و در قسمت توپخانه به عنوان ديدبان مشغول دفاع از آب و خاك اين ميهن اسلامى با دشمنان بعثى خونخوار شد. بعد از چند ماه فعاليت مداوم به مرخصى آمد. در اين مرخصى به ديدن تمام دوستان و آشنايان رفت و سپس مشغول بستن كوله بارش شد. چمدانش را مرتب و اتاقش را منظم كرد و قصد عزيمت كرد. عزيمتى كه بازگشتى در پى آن نبود. او با حالتى عجيب و غير منتظره با چشمان مملو از احساس و عشق از اهالى و خانه خداحافظى كرد و به ديار حق سفر كرد. چند ماهى از او خبرى نشد تا اينكه بعد از عمليات كربلاى4 برادر پاسدارش او را در محور جنوب در خرمشهر در منطقه گمرك ملاقات كرد. يك شبانه روز دو برادر در كنار هم بودند هنگام خداحافظى، شهيد بزرگوار فرمود اگر جواب آزمون دانشگاهى من آمد برايم پست كنيد وى نامه اى براى خانواده اش داد كه آن را به عنوان خداحافظى و آخرين نامه نوشته بود.

نامه قبولى ابراهيم در رشته پزشكى در 13 دى ماه 1365 به دست خانواده اش رسيد كه برايش پست كردند. اما چند روزى نگذشت كه خبر شهادت و پرواز ملكوتى او را به خانواده اش رساندند. اين شهيد بزرگوار در تاريخ 19 دى ماه 1365 حدود ساعت 8 صبح همراه با فرمانده اش در منطقه عملياتى شلمچه با سمت ديده بان، بر اثر اصابت تركش خمپاره به سر، كتف و دست، به درجه رفيع شهادت نايل آمد.

منبع:بنيادشهيدوامورايثارگران/


انتهاى پيام/
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده