پدر شهيد "ولى جورنبيان" مى گويد: «وقتى كه براى آخرين بار از جبهه آمده بود گفت اين بار مى روم و شهيد مى شوم و ديگر بر نمى گردم. از من راضى باشيد. من گفتم خدا نكنه، گفت دوستانی كه شهيد مى شوند آنقدر زیادند که من در بين آنها گم هستم.»
شهادت دوستان به جاى من!/ تکمیل نیست
به گزارش نويد شاهد مازندران، شهيد ولى جورنبيان هفتم اسفند 1343، در روستاى بالابند از توابع شهرستان تنكابن به دنيا آمد. پدرش بخشعلى و مادرش زهرا نام داشت. تا اول راهنمايى درس خواند. كارگر بود. به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور يافت. چهاردهم بهمن 1362، در مريوان هنگام درگيرى با گروه هاى ضد انقلاب بر اثر اصابت گلوله به سر، شهيد شد. مزار او در زادگاهش واقع است.

روايتى از پدر شهيد

پسرم «ولى» وقتى كه براى آخرين بار از جبهه آمده بود مى گفت: اين آخرين باره كه آمدم. اين بار مى روم و شهيد مى شوم و ديگر بر نمى گردم. از من راضى باشيد.
من گفتم كه خدا نكنه، گفت: آنقدر دوستان هستند كه شهيد مى شوند که من در بين آنها گم هستم.
همیشه مى گفت يك ليوان آب هم به رزمنده بدم خودش غنيمته.
زمانى هم كه به خانه مى آمد و براى ديگران كارگرى مى كرد، غروب كه مى شد اگر مى ديد صاحب كار دست تنگ است، از حقوق خود نيمى را بر مى داشت و نيمى را به صاحب كار باز مى گرداند و مى گفت: شما هم مثل ما دست تنگ هستى، آنرا خرج زن و بچه ات كن و به آنها سخت نگير. بعد از شهادت او تازه فهميديم كه به خيلى از بى بضاعتها و فقرا كمك مى كرده.


منبع:مركزاسنادبنيادشهيدوامورايثارگران/

انتهاى پيام/
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده