شهيد "سيدمصطفى بخشى" در قسمتی از وصیت نامه خود می گوید: «خدا امانتی به شما داده و امروز این امانت خود را باز پس گرفته است. طلب آمرزش کنید تا خدا این هدیه شما را به درگاهش بپذیرد.» متن کامل وصیت نامه این شهید گرانقدر را در نوید شاهد مازندران بخوانید.
مصطفی امانت خدا در راه اسلام
به گزارش نويد شاهد مازندران، شهيد سيدمصطفى بخشى هشتم خرداد 1325 در روستاى «ولشكلا» از توابع شهرستان سارى به دنيا آمد. پدرش سيد مسيح كشاورزى مى كرد و مادرش صغرا نام داشت. تا پايان دوره ابتدايى درس خواند. كارگر شهردارى بود. سال 1349 ازدواج كرد و صاحب دو پسر و سه دختر شد. به عنوان بسيجى در جبهه حضور يافت. بيست و يكم بهمن 1364 در فاو عراق بر اثر اصابت تركش به شهادت رسيد. مزار وى در زادگاهش واقع است.

متن وصيت نامه شهيد

اینجانب سید مصطفی بخشی قبل از عملیات این وصیت نامه را نوشتم، همیشه در انتظار آن بودم زمانی که چندین ساعاتی بیش به پیوستن لقاالله نداشته باشم، وصیت خود را بگویم، تا آنچه می گویم آخرین لحظات حیات من بوده باشد.

امضاء شهادت
سلام بر رسول خدا و سلام برحسین سرور شهداء و سلام بر مهدی یاور رزمندگان و امید امیدواران و سلام بر امام خمینی که پیرو و مقلّدش بوده و از خدا آرزو میکنم که در آخرت و روز رستاخیز نیز امام ما بوده و آن جا نیز افتخار سربازیش را داشته باشم. سلام بر او که به سان موسی با طاغوت درافتاد و به سان ابراهیم بت ها را شکست و چون حسینی ها یاران بی شماری را هدیه خداوند کرد و همانند محمّد بن عبدالله (ص) این امت را به اسلام بازگرداند و گرفته از قرآن محمّد را به این ملت ارزانی داشت و درود بر کسانی که به پیام امام که همان پیام خداست لبیک گفتند. سلام بر پدرانی که جوانان خود را به جبهه های حق علیه باطل می فرستند و زیر شهادت نامه آن ها امضاء می کنند.

شهادت در راه خدا
من صحبت هایم را با جمله ای که منسوب اباعبدالله حسین(ع) است آغاز می کنم، اگر این است که بالاخره روزی انسان می میرد چه بهتر است که این مرگش با شمشیری باشد آن هم در راه خدا. برادران و خواهران مسلمان به ندای«هل من ناصر ینصرنی» امام شهیدمان حسین(ع)از آن سوی کوه های غرب و جنوب در صحرای کربلا هنوز به گوش می رسد و قلب عاشقان راهش را در خود می سوزاند. ولیکن خوشا حال آن عاشقی که خدایش توفیق دهد و با خلوص و پاک نیّتی که تنها و تنها برای خدا باشد این راه را بپیماید و قفس تاریک تن را بشکند و روحش پرواز کنان به معشوق واصل گردد. در این جنگ تحمیلی دو راه وجود دارد شهادت یا فتح کربلا.
خداوندا شهادت می دهم به وحدانیت تو، شهادت میدهم که محمّد(ص) رسول تو و علی(ع) و یازده فرزند او ولی تو و رحمت تو هستند. با اعتقاد کامل به رهبری نائب بر حقّ حضرت مهدی(عج)  و فرزند فاطمه زهرا(س) بت شکن عصر و بنیان گذار جمهوری اسلامی امام خمینی(ره)که برای برقراری حکومت اسلامی سالهاست می کوشد به شما بازماندگان محترم وصیت می کنم، با توجه به حمله ای که در پیش داریم، چند روز دیگر در این سرای فانی زندگی خواهم کرد.

خواب پیوستن به لقاءالله
امّا پیش از اینکه سخنم را با شما آغاز کنم، اجازه می خواهم به برادران و خواهران دیگر مسلمانم که شما نیز جزئی از آنان هستید، سخن بگویم به خصوص کسانی که مرا بشناسند، هنگامی که مسئول شغلی خود گرفتم، امشب خواب خود را دیده که تعبیر آن پیوستن به لقاءالله میشد. صبحگاهان خدای را سپاس گفتم و از درگاهش استغفار کردم و از آن لحظه تا بحال این فکر در سرم می چرخید که زنت بی شوهر و پسر و دخترانت بی پدر و پدر و مادرت بی فرزند و برادر و خواهرت بی برادر خواهند شد، همۀ اینها در جلوی چشمانم رژه می رفتند و به خود نوید می دادم و از خداوند طلب مغفرت میکردم، خلاصه بگویم من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود. با این همه و با توجه به این که نه برای گرفتن شغل و یا حقوق، که یاوه گویان و منافقان بعضی از برادران را متّهم می کنند که عده ای بیکار هستند و برای بدست آوردن شغل و پول به جبهه می روند، من نیز مثل سایرین زندگی کردن در کنار خانواده را دوست دارم، لکن مسئله مهم و اصلی اسلام و مملک و جنگ و از طرفی خود را در برابر آیه ای که ورد زبانم شده «یا ایها الذین آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون» میدیدم و مهمتر که حسین زمان فرمود جنگ را تمام کنید؛ این راه را انتخاب کردم تا با کشتن کفّار راه پیشرفت اسلام را صاف کرده و یا با شهادت خود، شما برادران و خواهران مسلمان عمل کنید به آنچه که می گويید که در پیشگاه ایزد سخت و عظیم است که می گویند عمل نمی کنند که مورد عذاب الهی واقع می شود.

طلب آمرزش
امّا چند کلمه با والدین گرامی ام، پدرم مرا حلال کنید فرزندتان به راهی رفت که حسین (ع) آموزگار آن بود. فرزندتان به راهی رفت که انشاءالله با آمرزش گناهان راه صدّیقین است و راه اسلام است، پس از شهادتم صبر و شکیبایی پیشه ساخته و گریه در انظار کمتر بکنید که دشمنان اسلام خوشحال خواهند شد و توکّل بخدا کنید که امانتی به شما داده اند و امروز این امانت خود را باز پس گرفته است. فقط طلب آمرزش برایم کنید و از خداوند بخواهید که این قلیل توّسل و این هدیه شما را به درگاهش بپذیرد، انشاءالله.
و تو ای همسرم، حلالم کن که چند سالی بیش در کنار یکدیگر نبودیم و تو اکنون مسئولیت سنگین و حفظ و نگهداری و تربیت فرزندمان را به عهده گرفت های و انشاءالله آن ها را طوری تربیت می کنی که خداوند، رسول و ائمه راضی باشند و تو خود نیز پیام آور خونم باش و به جهان و جهانیان مظلومیت خون همه شهیدان را برسان. اگر جسدم نرسید و یا اگر جسدم را آوردند گریه و زاری کمتر نما و فخر کن که خداوند شوهری به تو داده که در راه برقراری حق و حقیقت جان خود را داده خدواند به صابرین مژده میدهد.
همسرم، به تربیت فرزندانم سفارش زیاد میکنم و شما را در انتخاب سرنوشت خود بعد از شهادتم آزاد می گذارم، همسرم انشاءالله مرا عفو کنید تا فاطمه زهرا(س) از تو راضی خواهد شد.

جهاد در راه خدا
چند جمله به تمامی فرزندانم سفارش میکنم :فرزندان عزیز مهربانم، هیچ موقع در شهادت من ناراحت نباشید. شما که الحمدالله سواد دارید و جهاد در راه خدا را خیلی خوب تشخیص می دهید؛ امّا راه شهدا را ادامه دهید و اگر ذره ای کوتاهی کنید پیش خداوند جواب گو باید باشید، انشاءالله به سفارشم عمل می کنید.
فرزندان عزیزم، خیلی دوست داشتم که در کنار شما عزیزان زندگی کنم، امّا وقتی اسلام در خطر است زندگی در برابر اسلام معنی ندارد. امام خمینی علیه السلام بخاطر اسلام تمام فرزندان یاران و خودش را فدای اسلام کرد و بنده هم تا آخرین قطره خون برای اسلام و قرآن و حسین زمان، امام خمینی با دشمنان اسلام می جنگم.
فرزندانم، اگر جسدم به دست شما رسید مرا در کنار شهید بزرگوار حسین بهرامی و دیگر شهیدان عزیز دفن کنید.

امام بت شکن
چند کلمه به برادر و خواهرانم سفارش میکنم، هیچ وقت در شهادتم ناراحت نشوید که این تنها آرزوی من بود و شما را سفارش میکنم به صبر و استقامت و به دشمنان اسلام نشان بدهید چگونه یاران امام وفادار به امام می باشند و لبیک گویان به ندای حسین زمان جواب می دهند. به تمام خانواده ام و پدر و مادرم و کلّیه فرزندانم سفارش می کنم، مقلّد امام عزیز خمینی بت شکن و همیشه در خط امام حرکت کنند و گوش بفرمان امام باشند و امام عزیز را تنها نگذارند.
چند جمله هم به همسنگران یعنی انجمن اسلامی و شورای اسلامی بگویم، برادران عزیزم می دانم در این مدت زندگی که با هم بودیم برادر خوبی برای شما نبودم و انشاءالله مرا ببخشید و عفوم نمايید و سنگر همیشگی خود را حفظ کنید.
و سلام به شما خانواده معظم شهدا که بهترین عزیزان خود را در راه اهداف عالیه اسلام فدا کردید. درود و سلام به چنین مادرانی که این چنین فرزندانی در دامان پرمهر محبّت خویش پرورش دادند. خداوند انشاءالله این چنین مادرانی شفیع ایشان حضرت فاطمه زهرا بشود، انشاءالله .

دنیای بی ارزش
سلام به شما ای امت حزب الله روستا، اسلام به شماها چشم دوخته و تا می توانید وفادار به امام امت باشید و از جان و مال خود در راه به ثمر رسیدن حکومت الله در کره زمین بکوشید. آفرین بر شما، دنیا ارزش ندارد و از خدا غافل نشوید. خداوند به شماها جزای خیر عطا فرماید و از خداوند طلب آمرزش برای این حقیر بکنید.
(والسلام)
خدایا امام ما را تا ظهور حضرت مهدی و در کنار مهدی حفظ بفرما آمین یا رب العالمین.
(سید مصطفی بخشی)

منبع:مرکزاسنادبنیادشهیدوامورایثارگران/


انتهای پیام/
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده