پدر شهيد "شعبان آقاميرزايى" مى گويد: «شعبان به من می گفت: هرچه دارید نصفش را برای خودتان بگیرید، بقیه را بفرستید جبهه و من در جواب او میگفتم: عقل تو نمی رسد، من چطوری پرتقال و پتو را برای جبهه بفرستم.» ادامه اين خاطره را در نويد شاهد مازندران بخوانيد.
ارسال پرتقال به جبهه ها!

به گزارش نويد شاهد مازندران، شهيد شعبان آقاميرزايى سى و يكم ارديبهشت 1337 در روستاى پازوار از توابع شهرستان بابلسر به دنيا آمد. پدرش رمضانعلى كشاورز بود و مادرش هاجر نام داشت. تا پايان دوره متوسطه در رشته علوم طبيعى درس خواند و ديپلم گرفت. به عنوان بسيجى در جبهه حضور يافت. بيست و سوم بهمن 1361 در رقابيه بر اثر اصابت تركش خمپاره به شكم و صورت شهيد شد. مزار وى در زادگاهش واقع است.

روايتى از پدر شهيد

پدرشهید مى گويد: او بسیار خوب بود، به گونه ای که تمام بچه های روستا او را دوست داشتند. از زمانی که به سربازی رفت و برگشت کاملا تغییر کرد و انقلابی شد. به من می گفت: " هرچه دارید نصفش را برای خودتان بگیرید، بقیه را بفرستید جبهه و من در جواب او میگفتم: "عقل تو نمی رسد، من چطوری پرتقال و پتو را برای جبهه بفرستم؟" همیشه بیان میکرد، دوست دارم شهید شوم.

روايتى از مادر شهيد

مادر شهید مى گويد: از آنجا که شهید دارای حس شوخ طبعی بود، در بین اعضای خانواده از محبوبیت خاصی برخوردار بود. او قبل از پیروزی انقلاب به خدمت سربازی رفت که در همان زمان هم سربازی را ترک کرد. از زمانی که به عضویت فعال بسیج و سپاه در آمد، تحولی در ایشان ایجاد شد تا آن جا که در موقع اعزام نیروها به جبهه به خاطر این که همکارش دارای همسر و بچه بود داوطلبانه نیروهای بسیجی را با اتومبیل سپاه به منطقه می برد. از تواضع و فروتنی خاصی برخوردار بود.


انتهاى پيام/
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده