پاسدار شهيد "يحيى بطيارى" در وصيت نامه خود مى گويد: «من برخواستم و به جبهه های نبرد حق علیه باطل اعزام گشتم تا بتوانم وظیفه خود را نسبت به خون شهدا و مکتب و قرآن ادا کرده باشم». متن كامل وصيت نامه اين پاسدار شهيد را در نويد شاهد مازندران بخوانيد.
رفتن به جبهه از ديدگاه شهيد
به گزارش نويد شاهد مازندران، شهيد يحيى بطيارى بيستم آذر 1346 در روستاى «ملاكلا» تابعه شهرستان محمودآباد چشم به جهان گشود. پدرش سهراب كشاورز بود و مادرش فاطمه نام داشت. تا پايان دوره راهنمايى درس خواند. از سوى بسيج در جبهه حضور يافت. بيست و سوم بهمن 1365 با سمت تك تيرانداز در سومار بر اثر سانحه رانندگى به شهادت رسيد.

وصیتنامه پاسدار شهید یحیی بطیاری

بسم الله الرحمن الرحیم 
 بنام خدای خالق جهان و آدمیان، بنام خدایی که به ما جان داد و به ما حرکت داد و به ما هدف داد. بنام خدای شهیدان والامقام و بنام خدای محرومان و وارثان آینده ایران زمین.
 الذین امنو هاجروا و جاهدوا و فی سبیل الله باموالهم و انفسهم اعظم درجه عندا.. اولئک هم الفائزون (قرآن کریم )
آنانکه ایمان آوردند و از اهل خود هجرت کردند و در راه خدا با مال و جان جهاد کردند نزد خدا مقام بلندی دارند.
اینجانب یحیی بطیاری با اقرار به کلمه الله و ایمان به کتاب خدا و اعتقاد به نبوت رسول اعظم و ولایت امیرمومنان و حقانیت راه انبیاء و اولیا معصومین، وصیت نامه ام را آغاز می کنم.

نابودى ظلم و ستم
حرکتهای تند و تیز انقلاب اسلامی به پیش می رود و پایه های ظلم و ستم و فساد و تباهی را نابود کرده و می رود که حکومت عدالت گستر اسلامی رادر سرزمین پیروان مکتب خدا جامه عمل بپوشاند، دشمنان اسلام و قرآن در جهت نابودی این مکتب جهان جنگ ناخواسته را به انقلاب نوپای جمهوری اسلامی تحمیل نمودند، تا به خیال خام خود حرکتهای برخواسته از ایمان و اعتقاد و عشق بخدای این ملت مسلمان و مظلوم ایران را از بین ببرند.

حسين سرلوحه زندگى
جنگی که در یک طرف مدرن ترین تجهیزات و آلات جنگی و لوازم تکنیکی و سلاحهای پیشرفته جهانی همراه با کمک های فراوان مالی و اقتصادی و در طرف دیگر مردان سلحشور و مبارز که در قلبشان عشق به الله و معنویت خدا و در تاریخشان شهادتهای علی اکبرها و علی اصغرها و فاتحان دشت کربلا و رسالت خون سرخ نینوا موج می زند این چنین جنگی با این هدفی را ملت مظلوم و محروم مسلمان ما تحمیل کردند تا بتوانند بار دیگر بر سرزمین شیران بتازید و یغما ببرید و ملت را به بند اسارت بکشانند، ولی زهی خیال باطل چرا که در میان امیت که قلبشان نور خداست و سرلوحه زندگی راه حسین (ع) که عدم سازش با شرک و نفاق است هرگز تن به ذلت و پستی و سازش نخواهد داد اگر چه از جان و مال و زندگی و وجود جود بگذراند.

تحقق اهداف
اینجانب نمی توانستم شاهد باشم که دشمن ظالم به خاک وطن ما تجاوز کند و هر روز انسانهای مظلوم شهرها و کودکان معصوم و زنان و مردان بی گناه را به خاک و خون می کشاند و ما ساکت و در گوشه ای به زندگی مشغول و تماشاگر جریان حق و باطل باشیم این بود که با توجه به اینکه هنوز مدتی از اعزام به خدمت من باقی مانده بود داوطلبانه به جبهه های نبرد اسلام بر کفر جهانی شتافتم تا بتوانم قطره ای کوچک در اقیانوس بیکران عارفان و عاشقان خدا گام بردارم و بتوانم به هل من ناصر حسین زمان جواب دهم و با صدای بلند بگویم، ای آنهایی که به خدا ایمان دارید و شهادت حسین(ع) را در مقابل مشرکان و یزیدیان قبول دارید و بارها شنیده اید که آن حضرت به خاطر تحقق اهداف اسلامی خود دست از همه چیز خود کشیده و تمام یاران و فرزندان خود را در راه خدا تقدیم نموده تا جایی که آخرین جگر گوشه  خود علی اصغر را بخدای خود هدیه می نماید و چون این مظلوم تاریخ را با دستهای خود به آسمان پرتاب می کند و می گوید: خدایا بپذیر قربانی معصوم را، پس برخواستم و به جبهه های نبرد حق علیه باطل اعزام گشتم تا بتوانم وظیفه خود را نسبت به خون شهدا و مکتب و قرآن ادا کرده باشم.

سخن با پدر و مادر
ای پدر و مادر بزرگوارم، شما که زحمات زیادی برایم کشیده اید و در سخت ترین شرایط زندگی، بزرگم نموده اید اگر چه نتوانستم فرزند شایسته ای برایتان باشم از شما طلب پوزش می طلبم. تنها خواهشم این است که شما نیز همانند حسین بن علی (ع) فرزند خود را در راه قرآن و احیای مکتب حیات بخش اسلام هدیه کردید، افتخار نمايید و در شهادتم صبر و تامل پیشه کنید و اندوهگین و ناراحت نباشید بخصوص مادر عززیم.
امیدوارم که با خبر شهادت فرزندت زینب گونه استقامت بورزید و خدا را شکر کنید که فرزندتان در راه اسلام و قرآن جان خود را هدیه نموده است.
ولی مادرم، آنگاه که سجاده ات را برای نماز می گسترانی و خالصانه با خدایت به راز و نیاز می نشینی طلب مغفرت و آمرزش مرا از خدا بخواه که این قربانی را قبول نماید.

راه امام
سلام به شما برادران وخواهرانم، امیدوارم که ادامه دهنده راه امام بر حق مان باشید و دستورات و شعار اسلامی را که ما جان خود را برای آنها تقدیم نمودیم و در همه حال عمل ننمايید.
در پایان از همه بستگان و آشنایان می خواهم که هرگونه ناراحتی از من دیده اید با بزرگواری خود مرا عفو نمايید و امام امت و خانواده محترم شهدا را تنها نگذارید و ادامه دهنده راهمان باشید.
«والسلام علیکم و رحمه الله برکاته» 
یحیی بطیاری 

منبع:مركزاسنادبنيادشهيدوامورايثارگران محمودآباد/

انتهاى پيام/
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده