شهيد «عليرضا پوريانى» در وصيت نامه اش مى گويد:«اى كسانى كه به دنبال مدرک تحصیلی شهادت هستيد، دانشگاه کربلا دانشجو می پذیرد!» متن كامل وصيت نامه اين نوجوان شهيد را در نويد شاهد مازندران بخوانيد.
مدرك تحصيلى شهادت در دانشگاه كربلا

به گزارش نويد شاهد مازندران، شهيد عليرضا پوريانى بيستم تير 1348 در شهرستان گلوگاه به دنيا آمد. پدرش جعفر كشاورزى مى كرد و مادرش ليلا نام داشت. دانش آموز سوم متوسطه بود. به عنوان بسيجى در جبهه حضور يافت. سيزدهم اسفند 1365 در شلمچه بر اثر اصابت تركش به سر شهيد شد. پيكر او مدت ها در منطقه برجا ماند و پس از تفحص، در روستاى مهديرجه تابعه زادگاهش به خاك سپرده شد.

متن وصیت نامه

بسم الله الرحمن الرحیم
وَ جَعَلنا مِن بَین اَیدیهِم سَدَّاً وَ مِن خَلفِهِم سَدَّاً فَاَغشَیناهُم فَهُم لا یُبصِرُون. (قرآن کریم)

خدایا، هنگامی که این نوشته را به عنوان وصیت می نویسم بار سنگین گناه بر قلبم سنگینی می کند می دانم که من شایسته شهادت در این راه سرخ مردان پاک و مجاهدان جانباز نیستم اما به لطف و عظمت بی کرانت و بخشایش بی اندازه ات امیدوارم.
خدایا، این را می دانم که فضای رختخواب برایم تنگ و مردن در آن بسی ننگ آور برایم خواهد بود. خدایا، خودت گفتی هر کس مرا بخواهد پیدا می کند و هر کس که پیدایم کرد عاشقم می شود و هر کس که عاشق شد عاشقش می شوم و هر کس که عاشقش شدم او را می کشم و هر کس را کشتم خونبهایش خودم هستم. ای خدای بزرگ زمانی که به دنبالت گشتم پیدایت کردم عاشقت شدم آیا لیاقت اینکه تو خونبهایم باشی را دارم.

خدایا، می دانی که غبار سیاه گناهان گذشته ام مانع از رسیدن این درد و دلم با تو می شود، اما باز امیدوارم قطره ای از دریای بی کران الطاف بر ما بریزی و اما شما ای دریای خروشان ملتها، امروز نظر دشمنان خارجی و داخلی انقلاب بر شما است و این دشمنان تمام امکانات را برای برانداختن این جمهوری اسلامی بکار گرفتند.

پروردگارا، شربت مرگ را در کامم شیرین فرمای و عروس مرگ را در چشم نامأنوس جلوه گر ساز. چنان کن که همیشه تشنه این شربت باشم و این شربت شیرین را نصیب ما بگردان.

پروردگارا، شاهد باش که فقط عشق به اسلام تو مرا وادار کرد به جبهه بیایم می دانم که نیتم برپایی حکومت تو بوده است و اگر در این راه باید جانم را بدهم حاضرم به امید آنکه در آخرت پیش تو و امام حسین(ع) سرافراز باشم.

خدایا، با امامم میثاق بستم و به او وفادارم زیرا او به قرآن و عترت وفادار است و اگر چندین بار مرا بکشند و باز زنده کنند دست از او و دین او نخواهم کشید و هر قطره خونم فدای حسین و حسین و خمینی و خمینی سر می دهد.

خون شهدا
مادر عزیزم و پدر بزرگوارم، شاید این آخرین سلام و صحبتم باشد چون در راهی قدم نهادم که آفریدگارم می خواهد بندگانش در آن قدم بنهند.
مادرجان، از تو می خواهم وقتی که خبر شهادت مرا شنیدی حتی یک قطره اشک هم نریزی یا کمتر گریه کنی. چون کسی در دامادی فرزندش گریه نمی کند. انشاالله که خونهای ما بتواند ریشه کفر و ظلم را از روی زمین به واسطه دیگر برادران رزمنده بکند. شهید چون شمع می سوزد، پرتو می افکند، چراغ راه می شود و همه را فیض می دهد. خود از بین می رود تا دیگران بمانند، خود می سوزد تا دیگران بمانند خود می سوزد تا دیگران نسوزند، زندگی خویش را می دهند تا دیگران زندگی کنند. شهید همیشه حضور دارد، شاهد است، الگو است. نام شهید، یاد شهید، مظلومیت شهید، مبارزه شهید همواره زنده است. من یکی از ناچیزترین بنده های خدا و شهادت را که همان آغازگر زندگانی واقعی و معراج انسان به سوی خداست برگزیدم و جای هیچ شک و تردیدی نیست.

شهادت آخرين راه
مادرجان، مگر علی اکبر و قاسم و سرباز شش ماهه در عاشورای کربلای امام حسین(ع) شهید نشدند مگر حضرت عباس دو دستش را از بدن جدا نکردند من که از آن بزرگواران بزرگتر نیستم بلکه گناهکارم. آری فرصتی گرانبها پیش آمده تا از بودن و هستی خودم دست بکشم و حرکت کنم و بشوم آنچه را که می خواهم و دوست دارم که اگر رفتم خدا را راضی نگه داشته باشم. من پاسدار قرآنم برای اینکه اندیشه ام بازتابی از کتاب نجات انسان است. پاسدار قرانم چون از حریم مکتبم با خون سرخ خویش حمایت می کنم. پاسدار قرآنم چون فرمانده ام روح الله است. پاسدار قرآنم چون با تمامی جان می کوشم تا کتاب خداوند را سرلوحه عمل انسان گردانم و راه ملتها را بگشایم و به سرچشمه خروشان نعمتهای خداوند رهنمون سازم و در این راه در خطه این خاک شهید خواهم شد و از شهادت باکی ندارم که آرزوی من است. معشوق و محبوب من است و شهادت آخرین گام راهیست که به خدا می پیوندد و شهادت پرواز است پرواز مرغی از قفس به آشیانه خویش آخرین احتیاج پویندگان راه خداست. آنچه همه از مرگ می گریزند مجاهد راه خدا به استقبال آن می رود. در دریای خون شنا می کند تا به ساحل نجات برسد.

طلب حلاليت
پدر جانم، همچون شیری با چنگال تیز باش ولی از کنار یک آهوی بی پناه آرام بگذر.
پدر خوب و مهربان من، که برای پرورش من زحمات زیادی کشیدی و نتوانستم حق فرزندی را بجا آورم مرا حلال کنید و بر من ببخشید که شما را عصبانی کردم. تو ای مادر دلسوز و مهربان، چون کوه باش و چون کوه استقامت کن در نمازها امام را دعا کن که چشم امید تمام مسلمانان جهان می باشد. مادرم، می دانم که نمی توانی از گریه خود داری کنی اما این را بدان که فرزندت اگر خدا قبول کند در راه رضای پروردگار و حفظ اسلام به شهادت رسیده است پس اگر گریه می کنی خدای نخواسته از روی ضعف باشد. (انا لله و انا الیه راجعون)، همه از خدايیم و به سوی او می رویم.

راه اسلام
پدر و مادر عزیزم، می دانم که در حق شما بسیار بدی کردم مرا ببخشید تا شاید بار گناهانم سبکتر شود. مادرم، در عزایم گریه نکن که ناراحت شوم بلکه شاد باش و افتخار کن که فرزندت در راه اسلام شهید شده است من امانتی بودم که خدا به شما داد و باز امانت را گرفت. بار دیگر پدر و مادرم: در دوری ام گریه نکنید عزاداری به هیچ وجه لازم نیست زیرا شهید زنده است هر وقت خواستید گریه کنید برای حسین بن علی و علی اکبر او گریه کنید.
مادر خوب و مهربانم، با اینکه تو را خیلی تو را آزردم و مدام اسباب ناراحتی تو را فراهم کردم ولی با این حال هیچ گاه کسی را به جز خدا به اندازه تو دوست ندارم.

برادرانم، اگر شهید شدم نگذارید اسلحه ام به زمین افتد اسلحه ام را برگیرید و بر علیه صدامیان به نبرد بپردازید در برخورد با افرادی که اعمال ناشایست و ضد اسلامی دارند تند باشید نه با افرادی که نیتشان اسلام است. و اگر کسی در مقابل شما یک کلمه بر علیه بسیج حرف زد دهانش را کوبیده و او را به خاک بمالید.

شما ای خواهرانم، حجاب خودتان را حفظ کنید و با کسانی که بی حجاب هستند رابطه برقرار نکنید که شما را به طرف بی حجابی می کشند و حجابتان را حفظ کنید که از خون شهید کوبنده تر است.
شما ای دوستان خوبم، اگر از من بدی سر زد و یا به شما خیانت کردم مرا عفو نمايید.

نماز جمعه
ای امت حزب الله، شما که از اول انقلاب حضور مداوم خویش را در صحنه حفظ کرده اید اگر می خواهید سربلند باشید و دیگران بر شما آقايی نکنند در نمازهای جماعت و جمعه تا می توانید شرکت کنید. شما ای امت همیشه در صحنه اگر می خواهید مدرک تحصیلی شهادت را بگیرید، دانشگاه کربلا، دانشجو می پذیرد و مدرک تحصیلی (شهادت) در آنجا می باشد، و گمان نکنید که من داماد نشده ام و لباس دامادی بر تن نکرده ام، لباس دامادی من همان لباسی است که با آن بر علیه کافران بعثی می جنگم و نیز پیش امام حسین داماد خواهم شد و اگر افرادی چپی یا منافق یا از ارگانهای دیگر در تشییع جنازه ام دیدید شعار مرگ بر منافق از یادتان نرود و آنچنان کوبنده باشد که بدن آنها به لرزه افتد.
نماز و سخنرانی مرا امام جمعه محترم شهر بخواند.  «والسلام»


منبع:مركزاسنادبنيادشهيدوامورايثارگران/


انتهاى پيام/
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده