«سیدعبدالله» با ديدن اشتياق جوانان اطراف خود برای مبارزه با ظلم و فقر، به صف انقلابیون پيوست. او يكی از مخالفان سرسخت رژيم پهلوی بود. لذا، در تمام تظاهرات شركت می كرد. ادامه زندگینامه این شهید بزرگوار را در نوید شاهد مازندران بخوانید.
شهیدی که به صف انقلابیون پيوست
به گزارش نوید شاهد مازندران، سید عبدالله احسانی کنتی 11 مهر 1330 در روستای «کنت» شهرستان بهشهر به دنیا آمد. پدرش سیدعلی و مادرش سیده باجی نام داشت.
پدرش كشاورز و دامدار بود. اما هنوز چند بهار از تولد «سيّدعبدالله» نمی گذشت كه از نعمت مادرش محروم شد و بار مسئوليت پدر دوچندان شد.

دوران تحصیل
او فقط سه سال به دبستان روستای زادگاهش رفت. از این رو، شرایط نامساعد مالی آن روزها باعث شد تا او علی رغم سنّ كمش، به جای كسب سواد و دانش، راه كسب و كار و درآمد را برای كمك به پدرش در تأمين معاش خانه در پيش بگيرد.

خصوصیات اخلاقی
سیدعبدالله فردی دلسوز و مهربان بود و به همه كمك می كرد. مردم نیز او را دوست داشتند. به حقوق ديگران هم احترام می گذاشت. چند سالی که عضو شورای روستای كنت بود، هميشه پيگير كارهای مردم بود.
در بیان تقیدات دینی او باید گفت: که در ادای واجبات و مستحبات می کوشید و از انجام محرمات دوری می کرد. با قرآن نیز، مانوس بود و در عمل به فرامین آن، کوشا. علاوه بر آن، با الگوپذیری از سیره اهل بیت(ع)، همواره در پی کسب کمال معنوی و انسانی بود.

فعالیت های انقلابی
در سال های قبل از انقلاب، سیدعبدالله با ديدن اشتياق جوانان اطراف خود برای مبارزه با ظلم و فقر، به صف انقلابیون پيوست. او يكی از مخالفان سرسخت رژيم پهلوی بود. لذا، در تمام تظاهرات شركت می كرد و در برنامه های سياسی، مذهبی بهشهر حضور داشت.
با تشکیل بسیج و انجمن اسلامی، فعالیت هایش را در این راستا ادامه داد. او به مدت دو سال نیز، در جهاد فعاليت كرد.
همسرش «سيّده فاطمه مفيدی» اینگونه می گويد: «ما سیزده سال با هم زندگی كرديم. سيّد خيلی دلسوز بود. می گفت: اگر يك لقمه نان داريم، تنها نخوريم. نصف آن را به فقير بدهيم، نصف ديگر را خودمان بخوريم.»

حضور در جبهه
عبدالله در سال 1361 به عنوان تک تیرانداز راهی مریوان شد. در سال 1362 به عضویت سپاه در آمد و در کسوت پاس بخش در واحد اطلاعات عملیات سپاه بهشهر به ادای تکلیف پرداخت.
سیدعبدالله در آخرین اعزامش در 27 بهمن 1364، به سمت فرمانده دسته به مریوان عزیمت کرد.

خانم مفیدی در ادامه نقل می کند: «آخرین بار در لحظه خداحافظی وقتی سوار ماشین می شد، کاپشنش را به من داد و گفت: این را به یادگار از من داشته باش. من دیگر بر نمی گردم.»

سرانجام در 16 فروردین 1360 در عمليات والفجر9 در منطقه سلیمانیه عراق بر اثر اصابت ترکش به درجه والای شهادت نایل آمد، پيكرش را در روستای کنت تابعه زادگاهش به خاک سپردند.


انتهای پیام/
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده