نوید شاهد | فرهنگ ایثار و شهادت

اخبار فرهنگی
آرشیو

چای با سماور نفتی

مادر شهید «مجتبی گلچین» می گويد: «در دوره پاسداری اش، آن زمان كه كمبود نفت بود، به او گفتم: مجتبی، من می خواهم در منزل، روضه بگيرم. چيزی برای روشن كردن سماور ندارم. مقداری نفت بياور تا سماور را روشن كنم، دستش را به صورتش كشيد و گفت: مادر!». متن کامل این خاطره را در نوید شاهد مازندران بخوانید.
امداد غیبی رزمنده مازندرانی در جبهه

امداد غیبی رزمنده مازندرانی در جبهه

همرزم شهید "اسماعیل حاتمی" می گوید: «يك موشك عراقی در نه متری ما افتاده بود که منفجر نشد. گروه تخريب در محل حاضر شدند تا آن را خنثی كنند؛ امّا نتوانستند. اسماعيل گفت: من می خواهم موشك را خنثی كنم. آن‌ها گفتند: با اينكه كار ما چندين سال خنثی كردن موشك است، نتوانستيم؛ شما چطور می خواهيد اين كار را بكنيد؟! ادامه زندگینامه این شهید تخریبچی را در نوید شاهد مازندران بخوانید.
دیدار علی اصغر با رهبر قبل از عملیات رمضان

دیدار علی اصغر با رهبر قبل از عملیات رمضان

همرزم شهید "علی اصغر حسین زاده" می گوید: «قبل از عملیات رمضان، علی اصغر قبل از خواب گفت: خدایا قبل از اینکه شهادت را نصیبم کنی، دیدار رهبر عزیزم را قسمتم کن.» زندگینامه این شهید بزرگوار را در نوید شاهد مازندران بخوانید.

در راه اسلام جان داد

شهید «حشمت الله شکوری» در وصیتنامه خود می گوید: «بعد از عرض سلام به پدر و مادرم تبريك می گويم كه چنين فرزندی را در دامن خود تربيت نمودند تا جان نالايق خود را در راه اسلام عزيز فدا نمايد.» متن كامل وصيت نامه اين شهيد بزرگوار را در نويد شاهد مازندران بخوانید.
فرزندانتان را تربیت اسلامی کنید

فرزندانتان را تربیت اسلامی کنید

شهید «رمضانعلی باقرزاده» در وصیتنامه خود می گوید: «ای کسانی که بعد از شهادت من وصیت نامه مرا می شنوید یا می خوانید، این دنیا فانی است، پس به فکر آخرت باشید و فرزندانتان را تربیت اسلامی کنید که فرزندانتان امانت خدا در پیش شما می باشند.
ميوه چيده شده!

ميوه چيده شده!

شهيد «مصطفى قنبرى» در وصيت نامه خود مى گويد:«من ميوه اى بودم، كه لحظه چيده شدنم رسيده بود و تقدير بر اين بود كه چيده شوم!» متن کامل وصيت نامه اين شهيد بزرگوار را در نويد شاهد مازندران بخوانيد.

خريد از بازار

پدر شهيد اسماعيل فتحى مى گويد: « اسماعيل در بازار از من چيزى خواست و من برايش نخريدم و من از بازار با پاى پياده به منزل آمدم». خاطره جالب اين پدر شهيد را در نويد شاهد مازندران بخوانيد.
ارسال پرتقال به جبهه ها

ارسال پرتقال به جبهه ها

پدر شهيد "شعبان آقاميرزايى" مى گويد: «شعبان به من می گفت: هرچه دارید نصفش را برای خودتان بگیرید، بقیه را بفرستید جبهه و من در جواب او میگفتم: عقل تو نمی رسد، من چطوری پرتقال و پتو را برای جبهه بفرستم.» ادامه اين خاطره را در نويد شاهد مازندران بخوانيد.
عشق به جبهه چگونه در دلش شعله کشید!

عشق به جبهه چگونه در دلش شعله کشید!

غلامعلى برادر شهيد "عليرضا رودسر ابراهيمى" مى گويد: «برادرمان (محمدرضا) اسير دموكرات ها شده و بعدها آزاد شده بود، وقتى عليرضا برادرمان را در آن حال ديد بلافاصله تصميم گرفت كه به جبهه برود.» متن کامل این خاطره را در نوید شاهد مازندران بخوانید.