شهيد صديف اسماعيل پور فرزند اصغر در تاريخ سوم آبان ماه سال 1344 در خانواده ای مذهبی و روحانی در روستاى معلم كلا بابل چشم به جهان گشود. او براى اولين بار در تاريخ بيستم بهمن ماه 1360 به مدت 2 ماه و 11 روز از سوی بسیج بابل به عنوان تک تیرانداز به جبهه ی مریوان اعزام شد. پس از بازگشت از مریوان ترک تحصیل نموده و خود را برای اعزام مجدد به جبهه آماده كرد.
گذرى بر زندگى شهيد صديف اسماعيل پور
نويد شاهد مازندران: شهيد صديف اسماعيل پور فرزند اصغر در تاريخ سوم آبان ماه سال 1344 در خانواده ای مذهبی و روحانی در روستاى معلم كلا بابل چشم به جهان گشود. او آخرین فرزند خانواده بود که در دامان پر مهر مادر و سایه ی پاک پدر مراحل رشد و تعالی را سپری کرد. تا این که در سن 7 سالگی وارد مدرسه ی ابتدایی نوشیروان بابل شد و مقطع راهنمایی را هم در محل زادگاهش به پایان رساند.

دوران راهنمایی صدیف مصادف بود با مبارزات مردم علیه رژیم ستم شاهی. ایشان در کنار تحصیل به شرکت در جلسات مذهبی و سیاسی مبادرت ورزید. فعالیت هایش زمانی به اوج خود رسید که مردم علناً برای براندازی این رژیم فاسد به خیابان ها ریختند و تظاهرات های گسترده ای در شهرهای مختلف کشور صورت گرفت. او به خاطر فعالیت هایش در مدرسه چندبار از طرف مدیر مدرسه تهدید به اخراج شد اما همچنان به فعالیت خود جهت ارشاد جوانان ادامه داد تا این که انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی (ره) در بهمن ماه سال57 به پیروزی رسید. پس از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی و با شروع جنگ تحمیلی از سوی رژیم بعث عراق با حمایت ایادی غرب بنا به فرمان امام مبنی بر تشکیل بسیج 20 میلیونی، ایشان جزء اولین هایی بود که به تشکیل و تأسیس بسیج و سازماندهی آن در محل زندگی خود پرداخت.

پس از تشکیل و سازماندهی بسیج براى اولين بار در تاريخ بيستم بهمن ماه 1360 به مدت 2 ماه و 11 روز از سوی بسیج بابل به عنوان تک تیرانداز به جبهه ی مریوان اعزام شد. پس از بازگشت از مریوان ترک تحصیل نموده و خود را برای اعزام مجدد به جبهه آماده كرد.
برادرش می گوید:
در عملیات والفجر4 ما یک کیسه ی بیست کیلویی آرد گرفتیم بردیم داخل چادر. فکر کردیم آرد برنج است اما وقتی سر کیسه را باز کردیم فهمیدیم آرد (شیر خشک است) صدیف به من گفت چند روزی را مرخصی بگیر برو به منزل هم به خانواده سرکشی کن و هم چند کیلو آرد برنج تهیه کن و با خودت بیاور. به دستور ایشان من چند روز مرخصی گرفتم. در این چند روز حدود 7 یا 8 کیلو آرد برنج تهیه کردم و با خودم بردم به منطقه. صدیف خواست با شکر، آرد برنج و آرد شیرخشک فرنی درست کند اما چشم تان روز بد نبیند مواد طوری به هم چسبید که از دیک جدا نمی شد. به او گفتم این دیگر چه مدل فرنی درست کردن است؟ خندید و گفت: باید چند دفعه درست کنم خراب شود تا یاد بگیریم.

صدیف در عملیات هایی چون حصر آبادان، رمضان، فتح المبین، بیت المقدس، والفجر4، با مسئولیت هایی چون مسئول دسته، فرمانده ی گروهان، جانشین گردان مسلم ابن عقیل شرکت نمود. ایشان با این که در بیشتر عملیات ها مسئولیت داشت اما همانند یک رزمنده عادی آر پی جی می گرفت و به شکار تانک های عراقی می رفت و به خاطر همین رشادت ها و شجاعت ها در جنگ مورد تشویق سردار رشید اسلام حاج حسین بصیر قرار گرفت. صدیف علاقه وافری به سپاه داشت. این علاقه و استمرارش در جبهه موجب شد سال 61 به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد.

سرانجام پس از چند سال حضور مستمر در جبهه و شرکت در عملیات های متفاوت در عملیات والفجر6 در منطقه ی عملیاتی دهلران با سمت جانشین گردان مسلم ابن عقیل در تاریخ 5 اسفند 62 به آرزوی دیرینه اش یعنی شهادت نائل آمد و 12 سال بعد در زادگاهش تشییع و در گلزار شهدای محل خویش به خاک سپرده شد.

مركزاسنادبنيادشهيدوامورايثارگران/
انتهاى پيام/
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده