خواهر شهید «سیدقاسم حسینی بائی» می‌گوید: یک روز به مادر گفت: می‌خواهم همراه پدر به کاشی کاری بروم شما بیا آن جا به آخوند محل امضا بده و مادر همراهش رفت و او زودتر رفت و آن جا سفارش کرد و آقایی از من پرسید برای چه کاری آمده‌ای؟ مادرم گفت آمدم رضایت دهم پسرم با پدرش به سرکار رود. آن فرد خندید و گفت: باشد آن جا را امضاء کن.

به گزارش نوید شاهد مازندران، شهید «سیدقاسم حسینی بائی» یکم اسفندماه ۱۳۴۷، در شهرستان بابل دیده به جهان گشود. پدرش سیدجلال و مادرش مریم نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. هفدهم تیرماه ۱۳۶۵، در مهران بر اثر اصابت ترکش و قطع هر دو پا، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای شهرستان زادگاهش واقع است.

کاشی کاری بهانه‌ای شد برای رفتن به جبهه

چند خاطره از شهید «سیدقاسم حسینی بائی»:

خواهر شهید: اسم خود را بدون اجازه برای رفتن به جبهه نوشت یک روز به مادر گفت: می‌خواهم همراه پدر به کاشی‌کاری بروم شما بیا آن جا به آخوند محل امضا بده و مادر همراهش رفت و او زودتر رفت و آن جا سفارش کرد و آقایی از من پرسید برای چه کاری آمده‌ای؟ مادرم گفت آمدم رضایت دهم پسرم با پدرش به سرکار رود. آن فرد خندید و گفت: باشد آن جا را امضاء کن و من به خانه رفتم در راه یکی از آشنایان را دیدم که گفت: آن جا چه کار می‌کردی؟ ماجرا را گفتم او خندید و گفت: امضا گرفت که به جبهه برود شما چقدر ساده‌ای؟

برادر شهید: شهید بسیار زرنگ، باهوش، فهمیده، خوش اخلاق، دلسوز و مهربان، صبور و آرام با نظم و انضباط و دارای صبر و استقامت بود.

برادر شهید: شهید به نماز اول وقت بسیار اهمیت می‌داد به حفظ حجاب خواهران اهمیت می‌داد. دوست نداشت مادرم دم در حیاط بایستد و با همسایه‌ها حرف بزند که نکند نا محرم آن‌ها را ببینند. به بزرگتر‌ها احترام می‌گذاشت ارادت خاصی به ائمه داشت در مراسمات مذهبی شرکت می‌کرد. به فرمایشات امام گوش می‌داد و عمل می‌کرد.

انتهای پیام/

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
مطالب برگزیده استان ها
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده